به کجا چنین شتابان

 

             http://norooznews.ir

             چهارشنبه ۲۴ بهمن ۸۶

          2s7vvjc.jpg

           شهیندخت   مولاوردی

روز آخر مهلت اعتراض است. بی دل و دماغ و مثل کسی که از قبل می داند کار عبث و بیهوده ای انجام می دهد خودم را به محل اعتراض رسانده ام.

فرم مربوطه را با سرعت و بی حوصله تکمیل می کنم و تحویل می دهم.

موقع خروج می بینم که دو چهره ی آشنا از دور پیدایشان می شود:

فاطمه تندگویان و نرگس کریمی.

از حال و روزشان دیروز و دیشب باخبر شده ام. هر دو را هیئت نظارت به استناد بند یک ماده ی بیست و هشت رد صلاحیت کرده است

خبری که برای کمتر کسی باور کردنی بود به ویژه با استناد به این بند!
مگر می شود اعتقاد والتزام عملی خواهر شهید محمد جواد تندگویان و نیز خواهر شهید حاج داوود کریمی که همسر شهید نیز هست به اسلام و نظام رازیر سوال برد و به آن خدشه وارد کرد؟

نرگس در بدو ورود می گوید:ما که خومان این نظام را به وجود آورده ایم حالا متهمیم که اعتقاد و التزام عملی به آن نداریم.کار دنیا را می بینی؟!!

در کنارشان می مانم. هر دو شروع می کنند به نوشتن و چه دل پری هم دارند.می نویسند و می نویسند.و من به طنز می گویم: بابا کتاب که نمی خواهید بنویسید! فکر خوانندگان بی نوا را هم بکنید!هر دو می خندند و ادامه می دهند.. آن ها خود را از معتقدین واقعی و ملتزمین اصلی اسلام و نظام می دانندو با اشاره ای به سوابق انقلابی ارزشی خود که از سال های خیلی قبل از پیروزی انقلاب شروع شده است و صفحه ای را به خود اختصاص می دهد می نویسند . آنان تکذیب ها و تآیید های دنیوی را کلمح البصری می دانند که برایشان پشیزی ارزش ندارد و اوست که فقط بصیر به عباد است.می نویسند که هرگز از نام و یاد شهید و شهدایشان وسیله ای برای نام و نان خود نساخته اند و مثل خیلی ها آن را نردبان ترقی خود نکرده اند.باخود می اندیشم که به راستی اگر نبود جانفشانی های آن شهدای بزرگوار الآن خیلی از ما ها کجا بودیم؟!

اشاره ای هم به اعمال مستحبی و نوافل روزانه ی خود می کنند و به طنز می افزایند حتمآ خواهند گفت مگر خوارج غیر از این بودند؟!

در همین حین چشمم به سیدی روحانی می افتد که در حال پرکردن فرم است و مورد خطاب جوانی قرار می گیرد که می پرسد حاج آقا شما چرا اینجایید؟و جواب می شنود:

به اتهام عدم اعتقاد به اسلام ... و جوان بهت زده می گوید:اگر شما چنینید وای به حال و روز ما!

با صدای نرگس به خودم می آیم که می پرسد:بنویسم برایم دردآور است که در سالگرد شهادت همسرم(همسرشان درست در شب پیروزی انقلاب در بیست و دوی بهمن پنجاه و هفت به شهادت رسیده است)مجبورم به اتهام عدم اعتقاد و التزام عملی به اسلام و نظام اعتراض بکنم؟

می گویم حتمآ بنویس و یواشکی با پشت دستم قطره ی اشکی را که دیگر بیش از این نمی توانم در کاسه ی چشمم نگه دارم پاک می کنم.

قرار است بعد از اعتراض با نرگس برویم و میوه هایی را که برای مراسم سالگرد شهادت همسرش سفارش داده است تحویل بگیریم.خدایا دیدن این لحظه ها و صحنه ها چقدر سخت است و این روزها چه فراوانند این صحنه ها!

به کجا می رویم؟فاین تذهبون؟آن هم در سالی که نام اتحاد ملی را بر جبین خود دارد.به یاد شعری از حافظ می افتم که چند روزیست ذهنم را به خود مشغول کرده است:

چو پرده دار به شمشیر می زند همه را         کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند

ناگهان چشممان به جمله ای از امام(ره)می افتد که بر دیوار نقش بسته است:«شورای نگهبان بدون ملاحظه ی هیچ کس فقط و فقط خدا را در نظر بگیرد»، آن را هم زینت بخش و حسن ختام اعتراضیه ی خود می کنند.به یاد فرم خودم می افتم که ساعتی پیش تحویل داده ام.پیش خودم فکر می کنم من هم سوابق ارزشی و انقلابی(البته نه به اندازه ی آنها)بلکه به سهم خودم دارم که می توانستم به آنها اشاره ای بکنم.اما ترجیح دادم که در اعتراض خود تنها به ذکر یک جمله اکتفا بکنم که آن هم به آموخته هایم در سال های تحصیل در دانشکده ی حقوق برمی گردد.سال ها در دروس اصول و قواعد و متون فقه در مغزمان فرو کردند که در کنار اصل برائت و اصالت الصحه و...اصل بر آن است که بر مدعی است که دلیل و بینه اقامه کند.حالا می بینم که در عمل چه اصول لغو و غیر کاربردی بودند این اصول و ما نمی دانستیم و به آنها دل خوش کرده بودیم و این اصل عدم عجب برشی دارد!!

با این همه برای خالی نبودن عریضه در فرمم نوشتم:البینـه المدعی والیمین علی من انکر و اینکه نافی را نفی کافی است

/ 0 نظر / 27 بازدید