نظرها و خبرها


زنان در زندگی عمومی و خصوصی
شهیندخت مولاوردی
به نقل از سایت نوروز . ۱۵ اسفند ۸۶

http://norooznews.ir

از زمان تصویب قانون مشارکت زنان ژاپنی در امور سیاست (1947) تاکنون دوبار زنان این کشور ریاست مجلس مشاوران ژاپن را در دست داشته اند.

در آمریکا از 100 عضو سنا تنها 16 زن عضو هستند و از 435 عضو کنگره تنها 71 کرسی به زنان تعلق دارد و از این نظر آمریکا رتبه 68 از 189 را کسب کرده است یعنی پشت سر کشورهای آمریکای لاتین قرارد دارد

از زمان تصویب قانون سهمیه بندی /quto/ در سال 2000 در فرانسه شمار نامزدهای زن و مرد که از سوی هر حزب برای انتخابات مجلس معرفی می‌شوند باید برابر باشد اما احزاب بزرگ فرانسه این قانون را به طور کامل رعایت نمی‌کنند. حتی این شایعه بر سر زبانهاست که احزاب مردسالار عمداً زنان را در حوزه‌هایی انتخابات می کنند که به سختی می توانند از این حوزه ها رأی کسب کنند. فضای سیاست در فرانسه همچنان مردانه است و هرچند زنان این کشور از این پس 107 کرسی مجلس را در اختیار خواهند داشت (20درصد) اما این در قیاس با کل کرسیهای مجلس (577) و نیز استانداردهای پارلمانی اروپا یک ناکامی است و بیانگر آن است که ساختار سیاست در این کشور کماکان برپاشنه هژمونی مردانه می چرخد. (منبع:روزنامه ایران، 5 تیر، ص7)

فنلاند زنانه ترین کابینه دنیا را دارد (12 زن از جمع 20 وزارتخانه) رئیس جمهور این کشور زن و 42 درصد کرسیهای مجلس به زنان اختصاص دارد. (از 200 نماینده مجلس 84 نفر زن هستند)

از 192 عضو ملل متحد رهبری 19 دولت را زنان بر عهده دارند. از رژیم های پادشاهی کشورهای دانمارک، هلند و انگلستان دارای ملکه هستند. نماینده انگلستان در کانادا که سمت فرماندار کل و سنت لوسیا را دارد زن است. در رژیم های جمهوری نیز 8 رئیس جمهور زن وجود دارد (شیلی، فنلاند، ایرلند، لاتریا، لیبریا، فیلیپین، سری لانکا و سوئیس)، 5 زن نخست وزیرند: آلمان، جامائیکا، زلاندنو، موزامبیک و آنیتل هلند و در 5 کشور زنان معاون نخست وزیرند: رومانی، برونی، روسیه، صربستان و واتیکان. در عربستان و موناکو زنان هرگز به هیچ سمتی در قدرت سیاسی نرسیده اند. در افغانستان 3 زن، پاکستان 1 زن، کویت 1 زن، امارات 2 زن، سنت لوسیا 1 زن، قطر 1 زن، عمان 2 زن، یمن 2 زن، بحرین 2 زن، عراق 3 زن، اسرائیل 2 زن و ویتنام 3 زن دارای سمتهای وزارتی هستند که کمترین سهم زنان در قدرت به شمار می رود.

به گزارش فوریه 2006 اتحادیه بین المجالس (IPU) یک پنجم نمایندگان منتخب پارلمانها و مجالس قانونگذاری کشورهای جهان در سال 2005 زن بوده‌اند. در عین حال میانگین تعداد نمانیدگان زن در پارلمانهای 187 کشور جهان از 7/15 درصد در دسامبر 2004 به 3/16 درصد در سال 2005 افزایش یافته است. در 28 کشوری که در سال 2005 انتخابات پارلمانی برگزار کرده‌اند (از 39 کشور) تعداد زنان نماینده افزایش یافته است. بیشترین افزایش در آمریکای لاتین دیده می شود. کشورهای نیوزیلند، نروژ، پرتقال، لهستان، بروندی، لیبریا، افغانستان و تانزانیا نیز شرایط تازه ای را برای افزایش مشارکت زنان فراهم کرده اند. بر اساس این گزارش مشارکت زنان در پارلمان های بحرین، قرقیزستان، میکرونزی، نارو، نپال، پالائو، عربستان، جزایر سلیمان، تووالا و امارات متحده عربی و سنت کیسی صفر بوده است. (منبع:روزنامه جام جم، اول خرداد1386)

از گزارش سازمان ملل در خصوص اهداف توسعه هزاره به مناسبت هفتمین سالگرد تصویب:

در آسیای جنوبی سهم زنان نماِینده پارلمان از 6 درصد در 1990 به 13 درصد در سال 2007 افزایش یافته است. آسیای جنو ب شرقی در همین دوره شاهد افزایش از 10 درصد به 17 درصد بوده است. در آسیای شرقی تعداد نمایندگان زن با یک درصد کاهش به 19 درصد رسید. در ایران جمعیت زنان شاغل به استثنای شغل کشاورزی 15 درصد است و 85 درصد زنان فعالیت شغلی و خارج از منزل ندارند. تصدی کرسیهای پارلمانی توسط زنان ایرانی از1/5 به 4 درصد رسیده است.

تابوهای ممنوعیت حضور زنان در عرصه‌های سیاسی یک موضوع جهانی است. میزان توسعه یافتگی کشور و دموکراتیک بودن نظام های سیاسی تأثیر چشمگیری در پیشبرد اهداف زنان برای حضور سیاسی دارد، صدای زنان اغلب اوقات در فرآیند تصمیم گیریها ناشنیده گرفته می شود. زنان در نهادهای دمکراتیک در اکثر اوقات حضور چندانی ندارند. با وجود تفاوت میان نوع محدودیت حضور زنان، موانع و مرزهای حضور زنان در عرصه های سیاسی در همه کشورهای جهان وجود دارد: فقر، ترس از برعهده گرفتن مسئولیتهایی که همچنان مردانه تلقی می‌شوند،‌ تصورات فرهنگی در مورد نقش و مسئولیت زنان،‌ فرهنگهای سیاسی که معمولاً‌ تلاش می کنند تا زنان را از حضور سیاسی واقعی و نه نمادین منع کنند و شاید عدم تمایل اکثر زنان برای حضور در فضاهای خشک و رقابتی مردانه از مهم ترین این عوامل اند. اگرچه تحقیقات نشان می دهد که میان توسعه یافتگی یک کشور، جایگاه فرهنگی زنان و حضور سیاسی آنان یک ارتباط لاینفک و غیرقابل انکاری وجود دارد.

(منبع: کتاب جنسیت و دموکراسی: چه می کنند؟/ استراتژی هایی برای افزایش حضور زنان، نوشته ماری‌آن استفانسون- 2002)

کسب مشاغل سیاسی مدیریتی از سوی زنان علاوه بر آنکه آنان را در مقابله با تبعیضاتی چون معیارهای استخدامی نابرابر، دستمزدهای نابرابر،فرصت های آموزشی حرفه‌ای نابرابر،‌ دسترسی نابرابر به منابع تولیدی و امکانات نابرابر در ارتقای شغلی تواناتر می سازد و سبب بالارفتن اعتماد به نفس و کسب یک هویت مستقل و بهبود وضعیت و رشد اجتماعی آنها می‌شود، در نهایت کل جامعه را منتفع می کند.

بنا به گزارش سال 2006 مجمع جهانی اقتصاد، ایران در شاخص توانمندی سیاسی زنان وضعیت قابل توجه و مناسبی ندارد. کسب دو امتیاز صفر در زیرشاخه سالهای ریاست زنان در مشاغل ریاست جمهوری و نخست وزیری و همچنین کسب نمره ضعیف 4% در زیرشاخه میزان حضور زنان در مجالس قانونگذاری به کسب رتبه 109 در میان 115 کشور جهان در شاخص توانمندی سیاسی زنان انجامیده است (با نمره 310%). زیرشاخه های این شاخص عبارتند از:

1- میزان حضور زنان در مجالس قانون گذاری در مقایسه با مردان
2- میزان حضور زنان در مشاغل وزارتی در مقایسه با مردان
3- سالهای ریاست زنان در مشاغل ریاست جمهوری و نخست وزیری در مقایسه با مردان
اعداد زیر این شاخص نشان می دهد که وجود موانع بسیار برای به کارگیری زنان در مشاغل سیاسی و ارشد حکومتی می تواند تأثیر بسیاری در گسترش شکاف و نابرابری جنسیتی بین زنان و مردان داشته باشد. به گواه نتایج این گزارش به استثنای ایران بقیه کشورهای ضعیف در این شاخص تلاش های خوبی جهت تقویت آن از خود نشان داده‌اند، در حالی‌که ایران با وضعیت کاملاً نابرابر زنان حتی گام کوچکی در راه ظرفیت سازی برای پذیرش زنان در مشاغل ارشد مدیریتی برنداشته است. بعد از ایران کشورهای بحرین، امارات، یمن، مصر، کویت و عربستان قرار دارند.
لازم به ذکر است که طبق این گزارش به طور کلی رتبه ایران از نظر شکاف جنسیتی در ابعاد مختلف در سال 2006 از 115 به 108 رسیده است. (منبع: مجله زنان، شماره 145)

قدرت واقعی زنان مشارکت در تصمیم گیری و تصمیم سازی سیاسی است نه در فعالیت های اجتماعی چراکه دوری آنان از مراکز تصمیم گیری سیاسی آنها را از مراکز تصمیم گیری اجتماعی و اقتصادی نیز دور می سازد. مشارکت زنان در حاکمیت و قدرت تحقق حقوق انسانی آنها را بی واسطه تضمین می کند. در این نگاه زنان تنها در قالب مشارکت جویانی که بستری برای فعالیت را طراحی کرده اند دیده نمی شوند بلکه آنان گروهی هدفمند هستند که در راه دستیابی به قدرت گام های حساب شده و دقیقی را با اتکاء به برنامه های عمومی برنامه ریزی می کنند.

طبق سند MDG (اهداف توسعه‌ هزاره) برابری جنسیتی پیش شرط غلبه بر فقر و گرسنگی و بیماری است. در راهکارهای طراحی شده برای دستیابی به اهداف توسعه هزاره مقرر شده است که تا سال 2015 بالغ بر 30 درصد کرسی های مجلس در سطح ملی به زنان اختصاص یابد. کارآمدترین مداخله در این رابطه از راه سیاستگذاری برای افزایش نسبت زنان در مناصب عمومی برقراری سهمیه‌ها بوده است که توسط احزاب و دولتها جامه عمل به خود می‌پوشد.

زنان به دلیل عضویت در گروه طبیعی خود به ندرت امکان آزمون و خطا در عرصه سیاست در ایران را یافته‌اند. به بیان دیگر عدم کسب تجربه در مدیریتهای میانی خواست خود زنان نبوده است بلکه نتوانسته‌اند وارد این عرصه بشوند. تفکر جناح سنتی که حضور زنان در پست‌های مدیریت و ریاست بر مردان را نه شرعی و نه منطبق بر قانون طبیعت می‌دانند،‌ رقابت فشرده مردان برای کسب پستهای مدیریتی، رقابت گروهها و جناح‌های سیاسی برای ورود افراد مورد نظر خود که به ندرت نام زنی در میان آنها دیده می‌شود به کابینه، صف فشرده مردان منتظر پست وزارت که زنان معمولاً‌ به دلایل متعدد و از جمله دلایل فرهنگی و عدم وابستگی حزبی و سیاسی موفق نمی‌شوند، سابقه مدیریتی، تجربه و شهرت، عدم موافقت سران گروههای سیاسی با حضور زنان در کابینه به دلیل عدم باور به توانائیهای آنان و... از موانع موجود بر سر راه مشارکت سیاسی زنان در سطوح عالی تصمیم‌گیری و کلان می‌باشند.

در بررسیهای متداول در زمینه رفتار سیاسی کلیشه‌ای از زنان ارائه شده است که زنان را بی‌علاقه به سیاست، محافظه‌کار و زیر نفوذ شوهر خود به تصویر می‌کشد. بطلان همه این کلیشه‌ها امروزه ثابت شده است. سیاست رایج بازتاب علایق مردان است و در عمل زنان را کنار گذاشته است، بنابراین زنان در عرصه عمومی سیاست حضور چشم‌گیری ندارند. نظام رفاه اجتماعی و سیاستهای رفاهی جایگاه و نقش سنتی زنان را تقویت کرده است.

جنسیت یکی از مبانی اجتماعی نابرابری است که گاهی عناصر دیگر مانند قومیت و طبقه را دور می‌زند، بنابراین زنان ممکن است به دلیل زن بودن منافع مشترکی داشته باشند ولی گاهی نیز به دلیل قرار گرفتن در گروههای قومی یا طبقاتی خاص با یکدیگر اختلاف منافع پیدا می‌کنند. در فرآیند توسعه، زنان کمتر از مردان مورد توجه قرار می‌گیرند این امر را می‌توان ناشی از قدرت بالنسبه کم زنان دانست. یکی از نشانه‌های قدرت و نفوذ کم زنان تعداد بسیار زیادتر مردان در پارلمانها، کنگره‌ها و دیگر مجامع و انجمن‌ها در کلیه سطوح دولت است. اگرچه این رقم در کشورهای در حال توسعه به نسبت کشورهای مشترک‌المنافع کمی بیشتر است ولی هر دو رقم کم و نشان دهنده اختلاف زیاد میان قدرت مردان و زنان در این قلمرو است، ولی برخی از کشورها که نظام طایفه‌ای و قومی در آنها وجود دارد زنان سیاستمدار برجسته‌ای داشته‌اند (بوتو، آکینو، سوکایی، شیخ حسینا، خالده ضیاء وگاندی و...) سیاست در این کشورها و بسیاری از کشورهای دیگر قلمرو طبیعی مردان قلمداد می‌شود و قلمرو طبیعی زنان خانه و محفل خانوادگی تعیین شده است. این تقسیم قلمروها باعث حذف زنان از رقابت سیاسی و مسئولیت اداری می‌شود زیرا داخل شدن در این وادی و تجربه مسایل سیاسی باعث کاهش افق دید وفاداری آنها خواهد شد. در مقابل ویژگی های مردانه به عنوان پیش شرطهای ورود به عرصه سیاست شناخته شده است، از این رو زنان شرایط لازم برای قبول نقش‌های سیاسی را ندارند.

حال این سؤال مطرح می‌شود که چگونه تعداد قابل توجهی از زنان در آسیای جنوبی و جنوب شرقی به مناصب بالای سیاسی دست یافته‌اند؟ ریشتر معتقد است وقتی زنان در شرایطی قرار بگیرند که باید خلاء سیاسی پدید آمده ناشی از مرگ یا زندانی شدن یکی از اعضای مرد فامیل را پر کنند رفتار سیاسی کاملاً مناسب و قابل قبولی از خود نشان می‌دهند. کلیه نمونه‌های فوق این نظر را تأیید می‌کند. حال می‌توان این نکته را چنین تعمیم داد که سیاستمداران زن از طبقات بالای اجتماع هستند که امور خانه آنها به وسیله مستخدمان صورت می‌گیرد یعنی در این حالت زنان سیاستمدار به دلایلی غیر از زن بودن در چنین مقاماتی قرار می‌گیرند و وفاداری اصلی آنها معطوف به منافع طبقاتی و یا خانوادگی است.

افزایش سطح تحصیلات و مشارکت بیشتر زنان در بازار کار به خودی خود هیچ‌گونه تضمینی برای انتخاب بیشتر زنان در مشاغل سیاسی پدید نمی‌آورد. احتمالاً‌ زنان بیشتر منافع و موقعیت خود را خارج از ساختار انتخابات رسمی یعنی در سازمانهای غیردولتی یافته‌اند که می‌توانند در سطح ملی و بین‌المللی به شبکه‌های مربوط متصل شوند و نیز می‌توانند بر نظام رسمی خط مشی‌گذاری و اجرای آن تأثیر گذارند. این سازمانها حتی ممکن است مبنایی را برای مشارکت بیشتر زنان در سیاست و توجه بیشتر به مسایل مربوط به جنسیت در خط‌مشی‌ها فراهم آورند.

جنبش حق‌خواهی زنان نیازمند احزاب است به آن دلیل که تشکیل نهادهای مدنی تمرین عمل حزبی و سهیم شدن در تصمیم کلان تجاربی است که جز با اندوختن عملی آن انتقال از جنبش ناپیدا و پراکنده به حضوری شفاف در قالب نیروهای نفوذ ناممکن است و هرچند که زنان منفرد در سطح نخبگان و یا در شعاع دایره خویشاوندی فراوانند و تجاربی از این دست بسیار اندوخته‌اند. اما شاید وجود چنین چهره‌هایی خود منجر به بلوغ زود هنگام جمعیت‌ها و سازمان‌هایی نخبه‌گرا شده باشد که چندان از رایحه جنبش خودجوش که از نای شکاف جنسیتی سربرآورده حظی نبرده است. چنانچه احزاب به واقعیت و اهمیت و نیز تأثیرگذاری جنبش حق خواهی زنان وقوف یابند و ناسازگاری تاریخی را به تعاملی از سر تسامح بدل کنند روند اصلاحات قادر خواهد بود به عمق لایه‌های اجتماعی زنان نیز نفوذ کند ... باید توجه داشت که نمی‌شود با زنان به عنوان اعضای حزبی با منافع خاص مواجه شد آنها نیمی از پیکره اجتماع هستند که مطالبات مشروع و طبیعی دارند.

هدف جنبش رهایی زنان آن نیست که زنان همانند یا شبیه مرد شوند بلکه شکوفایی همه جانبه و برابر زن با مرد را دنبال می‌کند. زنان برای پرورش استعدادهای خود باید به تمام عرصه‌ها و سطوح مسئولیت‌هایی گام بگذارند که تاکنون در انحصار مردان بوده است و برخورداری آنان از حقوق و بویژه امکانات و موقعیت‌ برابر با مردان کاملاً ضروری است، اما شاید از همه مهم‌تر آن باشد که زنان برای حل مسایل همیشه حاد تمام انسانها در مورد مرگ و زندگی، خانواده و جامعه، توسعه اقتصادی و سرنوشت بشریت به سهم خود مشارکت ورزند. حضور فعال زنان همتا و همپای مردان در تمام جبهه‌های زندگی، شخصی، اجتماعی، مادی، فکری و معنوی در حال آزادسازی نیروهای عظیم آفرینش،‌ تولید و مشارکتی است که به سهم خود رفتار مردان را دگرگون می‌سازد و زمینه تعادل‌ها و پویائیهای جدید را فراهم می‌آورد. این جنبش که در سیر حرکت خود عموماً‌ از میان نخبگان اجتماعی برخاسته بود به توده‌های وسیع مردم گذر کرد و دیگر به صورت جنگ میان جنس‌های مذکر و مؤنث ترسیم نمی‌شود بلکه به حالت پیکاری سیاسی، اجتماعی، حقوقی و شخصی با الگوهای قدرت و رفتارهایی در می‌آید که بر نابرابری تکیه دارد. در این پیکار همه جانبه زنان پیکارگر البته با مردان و گاهی با دیگر زنان به رویارویی می‌پردازند اما مردان هرچه بیشتری را نیز در کنار خود می‌یابند. (بهجت النادی و عادل رفعت)

طبق برآوردهای سازمان ملل کارهای بی‌مزد خانگی بین 10 و 35 درصد محصول ناخالص ملی در سراسر جهان را تشکیل می‌دهد. در سال 73 در ایران ارزش افزوده طبخ غذا به عنوان یک فعالیت رایج خانه‌داری 15 هزار میلیارد ریال و معادل سهم نفت در تولید ناخالص ملی بوده است. (درحالی‌که طبق تعریف خانه‌دار فردی است غیرفعال که شاغل، بیکار (جویای کار) و محصل به حساب نیاید)

اگر به خودتان کاملاً‌ مطمئن نباشید و به راهی که در پیش گرفته‌اید کاملاً اطمینان نداشته باشید خیلی سریع مأیوس می شوید. به طرز فکر منفی دیگران باید کاملاً‌ بی اعتنا باشید.... به صورت رهبر کشوری در نخواهید آمد مگر آنکه به نقش ناخوشایند سیاست تن در دهید. سیاست ممکن است ناخوشایند باشد. آری، آلوده به فساد است. (ائوخینا چارلز، نخست وزیر سابق دومینیکن)

زنان، آنگاه که رهبری می‌کنند رهبری را تغییر می‌دهند، آنگاه که سازمان دهی می‌کنند سازمان را تغییر می دهند. هنگامی که زنان رهبری را برعهده دارند و مقاصدشان را بیان می‌کنند به نظرم می‌آید که نه تنها به عنوان افراد با یکدیگر به همکاری می‌پردازند بلکه درک وسیعی از جامعه دارند و برای شبکه‌بندی امور شیوه‌ای سالم را برمی‌گزینند. زنان از مهارتهای زنده و خیال‌انگیز برخوردارند و سبک رهبری آزادتر، انعطاف‌پذیرتر و دلسوزانه‌تری را برقرار می‌سازند. (مری رابینسون، رئیس‌جمهور پیشین ایرلندو رئیس سابق کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد)

دهه 1980 ضدحمله‌های شدیدی به حقوق زنان صورت گرفت که نوعی عقب‌نشینی و تلاش برای بازپس‌گیری امتیازاتی بود که جنبشهای زنان طی مبارزات طولانی به دست آورده بودند. این ضد حمله‌ها به طور عمده موذیانه‌اند: حقیقت را وارونه جلوه می‌دهند و اعلام می‌کنند که ارتقای منزلت زنان عملاً به سقوط آنها انجامیده است. (سوزان فالودی،‌ روزنامه‌نگار و نویسنده آمریکایی، 1959)

تمام پیروزیهای زنان حالتی شکننده دارند. زنان برای دفاع از حقوقشان باید در رأس جنبش اجتماعی نیرومندی قرار گیرند. زمانی که زنان به قدرت اتحاد پی ببرند می‌توانند به سیاست حیاتی تازه بدمند و به آن جنبه‌ای دست یافتنی‌تر، انسانی‌تر و ملایم‌تری ببخشند. (ایوت رودی، وزیر سابق امور زنان،‌ شهردار لیزیو و نماینده پارلمان فرانسه)

شاید زنان توانسته باشند در مقیاسی وسیع به عرصه سیاسی وارد شوند،‌ ولی وقتی نوبت به خانه‌داری می‌رسد باز هم تنها هستند. اگر می‌خواهیم به دموکراسی واقعی برسیم باید میان این دو توازن جدیدی برقرار کنیم.

همه می دانیم که زنان در هر کاری باید اندکی بهتر از مردان باشند.... هنگامی که مردان اشتباهاتی می‌کنند ما همگی خیلی شکیبا هستیم اما من در هیچ جامعه‌ای کسی را نمی‌شناسم که هرگاه زنان اشتباه کنند شکیبا باشد. همواره این میل وجود دارد که بگوییم: خوب، زن است دیگر و هرگز نمی‌گوییم: خوب، مرد است دیگر. طبیعی است که مردان اشتباه کنند.

(ویگدیس فینبوگادوتیر، نخست وزیر سابق ایسلند)

فقدان اطلاعات و تحلیل‌های لازم برای افزایش تأثیرگذاری سیاسی به همراه گرایش محافظه کارانه جهان نسبت به زنان عواملی هستند که نوعی بدبینی و سؤظن را نسبت به مشارکت زنان در امور سیاسی ایجاد کرده است. زلاندنو نخستین کشوری بود که حق اساسی دموکراتیک را به زنان در سال 1906 اعطا کرد. طبق قوانین آرژانتین تمامی احزاب این کشور باید 30 درصد کاندیداهای خود را از میان زنان انتخاب کنند. در واقع اگر زنانی که در لیست احزاب قرار می‌گیرند رأی کافی به دست آورند احزاب مزبور را به پیروزی می‌رسانند.

جنبش سیاسی زنان به معنای واقعی کلمه وقتی ظاهر می‌شود که خودجوش، رقابت‌آمیز، گروهی، سازمان‌یافته و مبتنی بر ایدئولوژی مناسب و خاص جنبش زنان باشد. در صورتی که مشارکت سیاسی زنان به تحریک گروههای اجتماعی دیگر صورت گیرد و غیررقابتی باشد یعنی برای تأیید مواضع قدرت مستقر انجام شود، فردی و پراکنده باشد یعنی به صورت جنبشی گروهی و سازماندهی جمعی صورت نگیرد، بویژه اگر وفق علایق و اخلاقیات مردانه ظاهر شود ( مبتنی بر ایدئولوژی کاذب مردانه)، به معنای واقعی کلمه مشارکت سیاسی نخواهد بود.

بسیار از صاحبنظران توافق دارند که برداشت زنان از سیاست با برداشت مردان متفاوت است و از نظر مفهومی دیدگاه‌های متفاوتی درباره جامعه و سیاست دارند. از این گذشته مشارکت زنان اعتماد به سیاست را دوباره ایجاد کرده است و به طور کلی بسیاری بر این باورند که نمایندگی بالاتر زنان در سیاست ملی به تصمیم‌گیری بهتر و از این رو به نتایج بهتری برای شهروندان منجر می‌شود. اغلب زنان به مطرح کردن مسائل جدید و متفاوت در دستور کار سیاسی متعهد هستند و زنان اغلب تمایل دارند به مسائل اجتماعی رسیدگی کنند و به ویژه بر ساختارشکنی قدرت و پول، لحن و زبان، فرآیند و موقعیت تأکید دارند.

(منبع: اتحادیه بین‌المجالس (IPU)، سال 2000)

گزارش کمیسیون اجتماعی و اقتصادی سازمان ملل برای منطقه آسیا و اقیانوسیه (ESCAP) خاطر نشان می‌سازد که تبعیض جنسیتی در این منطقه از طریق محدودیت شغلی برای زنان سالانه 42 تا 47 میلیارد دلار زیان به بار می‌آورد.

تحقیقی که توسط بانک جهانی انجام شده است نشان می‌دهد که در کشورهایی که تعداد بیشتری زن در عضویت مجلس هستند فساد سیاسی و اقتصادی کمتری وجود دارد و انتخاب زنان به موقعیت‌های رهبری وضعیت سیاسی و اقتصادی خوبی را نوید می‌دهد.

بر اساس گزارش شکاف جنسیتی مجمع جهانی اقتصاد در سال 2006 تاکنون کشورها در مشارکت اقتصادی زنان توانسته‌اند در مجموع تنها 50 درصد از شکاف جنسیتی را از میان ببرند. البته کشورهای اقیانوسیه و 15 کشور اروپایی توانسته‌اند 70 درصد شکاف را بپوشانند. بعد از آن آمریکای شمالی، کشورهای واقع در اروپای مرکزی 65 درصد و سپس آسیا، صحرای آفریقا و کشورهای خاورمیانه کمتر از 50 درصد شکاف میان زنان و مردان را از میان برده‌اند. اما میانگین کلی 115 کشور دنیا 50 درصد است یعنی اینکه زنان تنها نیمی از فرصت‌ها و منابع موجود را نسبت به مردان در اختیار دارند.

جالب این است که رتبه اول مشارکت اقتصادی زنان اختصاص به کشور تانزانیا دارد. یعنی این کشور توانسته‌ است نابرابری جنسیتی را در حوزه اقتصاد و با در نظر گرفتن زیرشاخه‌های آن از میان ببرد.
در میان کشورهای سوئد، نروژ، فنلاند، دانمارک و ایسلند که با 80 درصد برابری جنسیتی در رأس همه کشورها قرار دارند، سوئد تنها کشوری است که حداقل در حوزه سیاست زنان برابر با مردان به مشاغل و سطوح بالای سیاسی و پستهای وزارتی دسترسی دارند. در حوزه مشارکت اقتصادی و فرصتهای برابر نیز این کشورها در صدر جداول گزارش قرار دارند و زنان حداقل یک‌سوم مشاغل حرفه‌ای و تخصصی و نیز کارشناسان ارشد را در اختیار دارند. در حالی‌که سوئد و نروژ بیشترین مرخصی دوران بارداری و نیز مزایای مرتبط با آن و مزایای شغلی بسیار بالایی را برای زنان فراهم کرده‌اند، بیشترین مشارکت اقتصادی و نیروی کار زنان را نیز به خود اختصاص داده‌اند.
پس از کشورهای اسکاندیناوی 11 کشور عضو اتحادیه اروپا در 21 موقعیت بالای جدول قرار دارند. نکته جالب این است که فرانسه رتبه 70 و ایتالیا رتبه 77 جدول را دارند، یعنی حتی میزان شکاف جنسیتی در این کشورها در حوزه اقتصاد بیشتر از کشورهایی مانند یونان و لیتوانی است. روسیه با اینکه به طور کلی در مقام 42 قرار دارد اما در حوزه اقتصاد تقریباً وضعیت بهتری را نسبت به بسیاری از کشورهای اروپایی دارد و دارای مقام 21 جدول است، در حالی‌که تنها 10 درصد از کرسی‌های مجلس در اختیار زنان روس است.
کشور آمریکا به طور کلی در مقام 23 و کانادا در جایگاه 14 قرار دارند اما در حوزه اقتصادی به ترتیب رتبه سوم و دهم را در میان کشورهای دنیا کسب کرده‌اند. در حالی‌که آمریکا رتبه 66 مشارکت سیاسی را با 15 درصد حضور زنان در مجلس و 14 درصد اشغال پستهای وزارتی دارد. در میان کشورهای خاورمیانه کویت گوی سبقت را در ارتباط با از میان بردن نابرابری جنسیتی با امتیاز کلی 86 و رتبه 72 در حوزه اقتصاد ربوده است. در حوزه مشارکت اقتصادی رتبه ایران 113 از 115 کشور است.
با ملاحظه این گزارش به نظر می‌رسد که میزان حضور زنان در عرصه اقتصاد و نیز دسترسی به فرصت‌ها و منابع اقتصادی ضرورتاً و لزوماً به میزان توسعه یافتگی کشورها بستگی ندارد. کافی است نگاهی به رتبه کشورها در جدول بیاندازید به طور مثال کشور ژاپن رتبه 83 جدول را در اختیار دارد و در مقایسه با آن فیلیپین جایگاه 4 جدول و یا کشوری مثل تانزانیا در صدر جدول است و به جز کشورهای اسکاندیناوی و سایر کشورهای اروپایی که متعلق به جهان توسعه یافته هستند، رتبه‌های بالاتر از 50 و یا بیشتر را بدست آورده‌اند. اینکه چه عاملی را می‌توان از جمله علل مهم عدم موفقیت زنان در فعالیتهای اقتصادی حداقل در برخی کشورها برشمرد شاید قدری دشوار باشد، اما قطعاً می‌توان از وجود عرفها و کلیشه‌های فرهنگی خاص در ارتباط با نقش‌های زنان و مردان در جوامع و یا تأکید بر ضرورت حضور زنان در برخی مشاغل خاص به عنوان یکی از موانع مهم نام برد. موضوع دیگر وجود قوانینی است که به عنوان مانعی بر سر راه فعالیت اقتصادی زنان عمل می‌کنند (قوانین مربوط به مالکیت و ارث‌بری). از دیگر موانع می‌توان به ترس زنان از حضور در مناصب بالا و در اختیار گرفتن پستهای مدیریتی و یا عدم ریسک‌پذیری آنها اشاره کرد. بیشتر زنان تمایلی برای در اختیار گرفتن این پستها ندارند، حتی اگر یک زن برای چنین مشاغلی درخواست بدهد باید در وهله اول توانایی استثنایی خود را نسبت به درخواست کنندگان مرد اثبات کند در حالی‌که مردان با اعتماد به نفس کامل نسبت به توانایی خود این پستها را حق خود می‌دانند.
(منبع: نگاهی به یک گزارش جهانی در مورد مشارکت اقتصادی زنان، ترجمه و تنظیم: طیبه اسدی، مجله حقوق زنان، شماره 29، سال 1386).

به قلم : mowlaverdi ٩:٢٩ ‎ق.ظ ۱۳۸٦/۱٢/۱٥
Comments سخن شما      Link      Add


به کجا چنین شتابان

 

             http://norooznews.ir

             چهارشنبه ۲۴ بهمن ۸۶

          

           شهیندخت   مولاوردی

روز آخر مهلت اعتراض است. بی دل و دماغ و مثل کسی که از قبل می داند کار عبث و بیهوده ای انجام می دهد خودم را به محل اعتراض رسانده ام.

فرم مربوطه را با سرعت و بی حوصله تکمیل می کنم و تحویل می دهم.

موقع خروج می بینم که دو چهره ی آشنا از دور پیدایشان می شود:

فاطمه تندگویان و نرگس کریمی.

از حال و روزشان دیروز و دیشب باخبر شده ام. هر دو را هیئت نظارت به استناد بند یک ماده ی بیست و هشت رد صلاحیت کرده است

خبری که برای کمتر کسی باور کردنی بود به ویژه با استناد به این بند!
مگر می شود اعتقاد والتزام عملی خواهر شهید محمد جواد تندگویان و نیز خواهر شهید حاج داوود کریمی که همسر شهید نیز هست به اسلام و نظام رازیر سوال برد و به آن خدشه وارد کرد؟

نرگس در بدو ورود می گوید:ما که خومان این نظام را به وجود آورده ایم حالا متهمیم که اعتقاد و التزام عملی به آن نداریم.کار دنیا را می بینی؟!!

در کنارشان می مانم. هر دو شروع می کنند به نوشتن و چه دل پری هم دارند.می نویسند و می نویسند.و من به طنز می گویم: بابا کتاب که نمی خواهید بنویسید! فکر خوانندگان بی نوا را هم بکنید!هر دو می خندند و ادامه می دهند.. آن ها خود را از معتقدین واقعی و ملتزمین اصلی اسلام و نظام می دانندو با اشاره ای به سوابق انقلابی ارزشی خود که از سال های خیلی قبل از پیروزی انقلاب شروع شده است و صفحه ای را به خود اختصاص می دهد می نویسند . آنان تکذیب ها و تآیید های دنیوی را کلمح البصری می دانند که برایشان پشیزی ارزش ندارد و اوست که فقط بصیر به عباد است.می نویسند که هرگز از نام و یاد شهید و شهدایشان وسیله ای برای نام و نان خود نساخته اند و مثل خیلی ها آن را نردبان ترقی خود نکرده اند.باخود می اندیشم که به راستی اگر نبود جانفشانی های آن شهدای بزرگوار الآن خیلی از ما ها کجا بودیم؟!

اشاره ای هم به اعمال مستحبی و نوافل روزانه ی خود می کنند و به طنز می افزایند حتمآ خواهند گفت مگر خوارج غیر از این بودند؟!

در همین حین چشمم به سیدی روحانی می افتد که در حال پرکردن فرم است و مورد خطاب جوانی قرار می گیرد که می پرسد حاج آقا شما چرا اینجایید؟و جواب می شنود:

به اتهام عدم اعتقاد به اسلام ... و جوان بهت زده می گوید:اگر شما چنینید وای به حال و روز ما!

با صدای نرگس به خودم می آیم که می پرسد:بنویسم برایم دردآور است که در سالگرد شهادت همسرم(همسرشان درست در شب پیروزی انقلاب در بیست و دوی بهمن پنجاه و هفت به شهادت رسیده است)مجبورم به اتهام عدم اعتقاد و التزام عملی به اسلام و نظام اعتراض بکنم؟

می گویم حتمآ بنویس و یواشکی با پشت دستم قطره ی اشکی را که دیگر بیش از این نمی توانم در کاسه ی چشمم نگه دارم پاک می کنم.

قرار است بعد از اعتراض با نرگس برویم و میوه هایی را که برای مراسم سالگرد شهادت همسرش سفارش داده است تحویل بگیریم.خدایا دیدن این لحظه ها و صحنه ها چقدر سخت است و این روزها چه فراوانند این صحنه ها!

به کجا می رویم؟فاین تذهبون؟آن هم در سالی که نام اتحاد ملی را بر جبین خود دارد.به یاد شعری از حافظ می افتم که چند روزیست ذهنم را به خود مشغول کرده است:

چو پرده دار به شمشیر می زند همه را         کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند

ناگهان چشممان به جمله ای از امام(ره)می افتد که بر دیوار نقش بسته است:«شورای نگهبان بدون ملاحظه ی هیچ کس فقط و فقط خدا را در نظر بگیرد»، آن را هم زینت بخش و حسن ختام اعتراضیه ی خود می کنند.به یاد فرم خودم می افتم که ساعتی پیش تحویل داده ام.پیش خودم فکر می کنم من هم سوابق ارزشی و انقلابی(البته نه به اندازه ی آنها)بلکه به سهم خودم دارم که می توانستم به آنها اشاره ای بکنم.اما ترجیح دادم که در اعتراض خود تنها به ذکر یک جمله اکتفا بکنم که آن هم به آموخته هایم در سال های تحصیل در دانشکده ی حقوق برمی گردد.سال ها در دروس اصول و قواعد و متون فقه در مغزمان فرو کردند که در کنار اصل برائت و اصالت الصحه و...اصل بر آن است که بر مدعی است که دلیل و بینه اقامه کند.حالا می بینم که در عمل چه اصول لغو و غیر کاربردی بودند این اصول و ما نمی دانستیم و به آنها دل خوش کرده بودیم و این اصل عدم عجب برشی دارد!!

با این همه برای خالی نبودن عریضه در فرمم نوشتم:البینـه المدعی والیمین علی من انکر و اینکه نافی را نفی کافی است

به قلم : mowlaverdi ۳:٢۸ ‎ب.ظ ۱۳۸٦/۱۱/٢٤
Comments سخن شما      Link      Add


راهی از آن ِ خود

              http://www.zanaan.com

                   یکشنبه ۲۱ بهمن ۸۶ 

              شهیندخت  مولاوردی

                                            

دومین دوره ی توانمند سازی سیاسی انتخاباتی که ویژه ی زنان کاندیدای استان ها بود هم برگزار شد.تقریبا تا این جای برنامه ی زمان بندی خوب پیش آمده ایم.برگزاری این دوره ها یکی از برنامه های پیش بینی شده ی مجمع زنان اصلاح طلب بود که برای اولین بار در ایران اتفاق افتاد .اولین دوره درست در بحبوحه ی رد صلاحیت های گسترده ی هیئت های اجرایی (سوم و چهارم بهمن) ویژه ی زنان کاندیدای تهران و دومین دوره درست در بحبوحه ی رد صلاحیت های هیئتهای نظارت(هیجده و نوزده بهمن) برگزار شد.آن هم در شرایطی که به جرئت می توان گفت با اعلام نظر هیئت های نظارت تقریبا تمامی کاندیداهای مجمع زنان اصلاح طلب در سطح کشور رد صلاحیت شده اند.

این روزها از خیلی ها شنیدیم که این حرفها و برنامه ها خاص شرایط عادی است و نه شرایطی که یک شبه همه ی کاسه کوزه ها به هم می ریزد و دیگر صحبت از اختصاص سهمیه به زنان و توانمندی آنان به لطیفه میماند.و این که آیا باز هم مثل قبل به هر شرایطی تمکین می کنید؟و یا این که حالا به حرف بعضی ها رسیدید که تا دموکراسی و توسعه نباشد نوبت به زنان نمی رسد؟ و اظهارات مشابه این.

طی جلسات متعدد که حتی در روزهای برفی که همه ی کشور تعطیل بود بی وقفه ادامه داشت به این نتیجه رسیدیم که نباید از پای نشست_که این خواست قلبی و آرزوی بعضی هاست_و باید به رفتن ادامه داد؛این راه ماست و ما محکوم به رفتنیم.مگر توانمند سازی و برنامه ی کاندیداها و مطالباتمان از مجلس هشتم تاریخ مصرف دارد که زمان آن منقضی بشودو مگر زمینه ی فعالیت زنان فعال سیاسی صرفا محدود و منحصر به عرصه ی انتخابات است که با حذف آنان از این عرصه دست روی دست بگذارندو نظاره گر باشند.؟ ضمن آنکه هدف کلی مجمع،ارتقا و بهبود وضعیت مشارکت سیاسی زنان و حضور بیشتر آنان در عرصه های قدرت و تصمیم گیری است و اتنخابات تنها یکی از راهها و البته مهم ترین راهی ست که باید پیموده شود.و نباید رد صلاحیت ها را پایانی زودهنگام بر تلاش هایمان بدانیم.

خلاصه آنکه آهسته و پیوسته آمدیم و با دل هایی گرم و دستانی خالی و با حداقل امکانات و منابع کارهای بزرگی را به سرانجام رساندیم.می دانیم که مسیرمان هموار نیست و بدخواهان هر روز مانع بزرگتری بر سر راه  آن قرار می دهند و ما که سالهاست آبدیده شده ایم و به دوی با مانع و دوی استقامت عادت کرده ایم از رو نمی رویم که هیچ!بعد از هر زمین خوردنی چابک تر بر می خیزیم و مصمم تر از قبل پیش می رویم.

کافیست یکدلی و یکرنگی خود را حفظ کنیم و امور خود را به «او» واگذاریم،هرچند تا اطلاع ثانوی به گمان بعضی ها ! هیچ کداممان ایمان و اعتقاد درست و حسابی نداریم!!و ایمان بیاوریم که آری،به اتفاق می توان جهان گرفت.

در این دوره ها آموختیم که با خوابیدن هیچ قله ای فتح نمی شود.رموز موفقیت ،نفوذ و تاثیرگذاری را که جزو برنامه های توانمند سازی سیاسی بود به درو دیوار که نگفتند.این رموز به درد همین روزها می خورد،مگر نه؟!

به قلم : mowlaverdi ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ ۱۳۸٦/۱۱/٢٢
Comments سخن شما      Link      Add


برای ثبت در تاریخ

 

 

   http://www.zanaan.com

  سه شنبه, 9 بهمن , 1386

 

 شهیندخت    مولا و رد ی

سرانجام یک عده خود و دیگران را به زحمت انداختند و به توصیه ها و سفارش های رنگارنگ و ناصحانه گوش نسپرده و با علم به« بی صلاحیتی» خود را در معرض انواع اتهامات و افتراها قرار دادند!

این عده که به زعم برخی سر و گوششان هم خوب می جنبد حقشان است صلاحیتشان تأیید نشود, ثبت نام هایشان که فله ای است، رد صلاحیت فله ای هم که می شوند و حالا هم اعتراض فله ای! اصلا واژه «فله ای» برازنده اینهاست؛ آقایان موهایشان را در آسیاب سفید نکرده اند که از قبل این روزها را پیش بینی کرده و آنچه را که «فاقدین صلاحیت» در آینه می دیدند آنها در خشت خام دیده بودند!.

زنان نیز از این قاعده مستثنی نبوده و بخش بزرگی از خیل عظیم رد صلاحیتی ها و عدم احرازیها را به خود اختصاص دادند. در مقابل عده زیادی که در میان آنها کم نیستند کسانی که چندین و چند دوره است کوچک ترین خللی به پایه های اعتقادی و ایمانی و حسن شهرتشان وارد نشده! و در مجلس و سایر مناصب اجرایی حضور داشته و دارند بدون هیچ دغدغه ای تأیید صلاحیت شده و به گفته مجری برنامه 20:30 سیما می روند کماکان به صندلی های پارلمان اعتبار ببخشند (نه اینکه اعتبار خود را از آن صندلی ها بگیرند).

 در این باب به تأملات و ملاحظات زیر توجه داده می شود:

1- اکثر کسانی که صلاحیتشان رد یا احراز نشده است، به استناد بند 3 ماده 28 قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی مشمول آن حکم شده اند. سوال این است آیا کسانی که بر خلاف نص صریح قانون اساسی، بویژه اصل 37 که «اصل را بر برائت گذاشته و طبق آن هیچ کس از نظر قانون مجرم شناخته نمی شود مگر اینکه جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد»، اصل را بر عدم برائت می گذارند و یا بر خلاف اصل 56 آن قانون، حق الهی مردم در تعیین سرنوشت خود را از آنان سلب و در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار می دهند و بر خلاف اصل 23 قانون اساسی که «تفتیش عقاید را ممنوع کرده و اینکه هیچکس را نمی توان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مؤاخذه قرار داد»، اکثریت قریب به اتفاق رد صلاحیت شده ها را به استناد بند 1 ماده 28 (عدم اعتقاد و التزام عملی به اسلام و ...) مورد حکم قرار داده اند وفادار به قانون اساسی محسوب می شوند؟ آیا انصاف این نبود که حداقل حکم «عدم اعتقاد» را از «عدم التزام عملی» جدا می کردند و به این راحتی دین و ایمان و اعتقاد عده ای را زیر سوال نمی بردند که تنها خدا عالم به نیات است و داوری در این موضوع تنها شایسته اوست.

2- اکثر افراد به استناد بند 1 ماده 28 قانون فوق الذکر صلاحیتشان رد یا احراز نشده است. این در حالی است که حداقل سبک زندگی و مبانی اعتقادی و فکری بسیاری از اینها و به ویژه خانم هایی که از نزدیک می شناسم خلاف این نظریه را ثابت می کند. اکثر خانم هایی که به اتهام عدم اعتقاد و التزام عملی به اسلام رد صلاحیت شده اند، بنا به مشاهداتم کاملاً مقید به اقامه نماز اول وقت بوده و چند ماه از سال را روزه مستحبی گرفته و به ندرت بدون وضو در جلسات حضور یافته و چند نفرشان نیز اخیراً از سفر حج برگشته اند و اکثر قریب به اتفاقشان ملبس به پوشش چادر هستند که نمود و بروز عینی اعتقاد و التزام عملی آنها به این موضوع است. آیا این عده  تنها ادای مسلمان بودن را در می آورند؟ به چه زبانی باید به مسلمان بودن و معتقد بودن خود اقرار کرد تا برخی رضایت دهند؟ یقیناً انکار مسلمانی  اینان به مانند انکار آفتاب در روز روشن است. جالب اینکه چندین نفر از این خانم ها که فاقد صلاحیت تشخیص داده شده اند، دبیران کل احزابی هستند که همین وزارت کشور بعد از مدتها بررسی صلاحیت و استعلام و گزینش پروانه فعالیت شان را صادر کرده است؛ حال تکلیف این چند حزب با دبیران کل «بی صلاحیت» چه خواهد شد؟!

3- در بین افراد رد صلاحیت شده اسامی تعدادی از نمایندگان فعلی مجلس (مجلس هفتم) به چشم می خورد. سوال این است مصوبات مجلس با حضور این نمایندگان تا پایان این دوره مجلس از چه اعتبار حقوقی و قانونی و شرعی برخوردار است؟ براستی آیا این مجلس همان مجلسی نیست که اعتبارنامه و حکم نمایندگی اعضای آن به امضا و تأیید امام زمان (عج) رسیده بود؟!!آیا می توان گفت که این تعداد صرفا صلاحیت نمایندگی برای مجلس هشتم را ندارند و در این دوره فعلا معتقد به اسلام و نظام و وفادار به قانون اساسی محسوب می شوند؟

4- برخی از این افراد که تعدادشان کم هم نیست به اتهام سو ء شهرت در حوزه انتخابیه (بند 5 ماده 28 آن قانون) صلاحیتشان رد شده است، که در میان آنها همسر شهید بزرگواری هم هست که یک دوره هم نماینده مجلس بوده است. سوال این است که اعضای محترم هیأت اجرایی که قاعدتا باید از معتمدین و متدینین محلی باشند به چه مجوز شرعی، اخلاقی، قانونی و عرفی چنین حکمی صادر کرده اند و آیا کوچکترین توجهی به تبعات و آثار و عواقب این حکم در خصوص خانم ها بویژه در شهرها و حوزه های انتخابیه کوچک داشته اند؟ آنچه که از بند 5 ماده 28 قانون انتخابات مجلس در بدو امر به ذهن متبادر می شود سو ء شهرت اخلاقی و اشتهار به آن است آیا منظور و برداشت آن هیأت نیز همین بوده است که اگر چنین است وای بر مومنی که به راحتی چنین اتهام وانگی را بر مومن و مومنه دیگری وارد می کند و کمترین اعتنایی به آموزه های قرآنی که مومنین را به «اجتناب از حدس و گمان بد سفارش کرده و اینکه برخی حدس و گمان ها و سو ء ظن ها را گناه دانسته است» ندارد و در عین حال خود را پیرو امامی می داند که درآوردن خلخال از پای زنی یهودی را تاب بر نیاورد؟

اگر منظور از سو ء شهرت، نداشتن حسن شهرت در مسایل سیاسی است با چه معیار و محکی، کسی یا همه کسانی که مطابق مرام و بینش و رفتار سیاسی اعضای هیأت اجرایی گام بر می دارندو همسو و همفکر آنها هستند از حسن شهرت برخوردارند و دیگران چون با ما نیستند بر ما محسوب میشوند و  می شوند و الزاما سو ء شهرت دارند؟!شاید و قطعاً یکی از دلایلی که باعث شد تا تعداد ثبت نام کنندگان زن بسیار پایین تر از حد انتظار و حتی کمتر از دوره مجلس هفتم بـــــاشــــد. (فـــــــــقــــــــــــــــط 590 زن از 7000 و انـــدی ثبـــــت نـــــــــام کنـــــــنـــــــده)،  همیــــن اتهامات و افتراهاست که کیان زندگی خصوصی و فعالیت اجتماعی شان را تهدید می کند و تأثیرات بسیار متفاوتی از مردان بر زندگیشان بر جای گذاشته، هزینه های جبران ناپذیری را بر ایشان به دنبال داشته و سد راه آنان برای ورود به عرصه مبارزات سیاسی می شود. کما اینکه در برخی از دوره ها با تمسک به همین بند زندگی خانوادگی بعضی زنان داوطلب در آستانه فروپاشی قرار گرفته است. بی تردید اگر نبود فعالیت ها و تلاش های مجمع زنان اصلاح طلب در تشویق و ترغیب زنان برای ثبت نام در سراسر کشور تعداد زنان ثبت نام کننده از این هم که هست کمتر می شد. چه کسی پاسخگوی کاهش مشارکت سیاسی مردم با ایجاد محدودیت در حق انتخابشان و به طریق اولی کاهش مشارکت سیاسی زنان و تنزل بیش از پیش رتبه مربوط به شاخص توانمندی سیاسی زنان در ایران در گزارش های جهانی است که هم اکنون نیز رتبه 109 را در بین 115 کشور جهان دارد؟!

  

5- کثیری از رد صلاحیت شده ها بیم از آن دارند که بعد از اعتراض و شکایت، وضع از این هم که  هست بدتر شده و اتهامات و افتراهای مهم تر و بزرگتری به آنها وارد شود. همان اتفاقی که برایم در انخابات مجلس هفتم افتاد و بعد از اعتراض، «عدم احراز صلاحیت اینجانب» به «احراز عدم صلاحیت» تبدیل شد! و نگرانند از اینکه عدم اعتقاد و التزام عملی ایشان اتهام ارتداد و براندازی و ... را نیز بدنبال داشته و دودمانشان را بر باد دهد! لذا ترجیح می دهند تا مدتی حول و حوش فرمانداری ها افتابی نشوند تا آبها از آسیاب بیفتد!

6- ما را چه شده است که عمدا و با دست خود بخش قابل توجهی از شهروندان خود را بی دین و ایمان و خائن به میثاق ملی خود جلوه می دهیم و از سر بی تدبیری حداقل  برای حفظ ظاهر هم که شده سیاست دیگری در پیش نمی گیریم، آنهم کسانی که بخش اعظمشان هم اکنون و یا در گذشته های نزدیک در سمت های کلیدی و حساس نظام در مصدر امور بوده و هستند. آیا این برخوردها کارآمدی دستگاههای عریض و طویل فرهنگی، امنیتی، اطلاعاتی و حراستی و هفت خوان های گزینش و ... را زیر سوال نمی برد؟

 

7- نکته آخر آنکه چهره تعداد بسیار معدودی از دوستان تایید صلاحیت شده این روزها دیدنی ست که بعضا ابراز شرمساری خود را نیز از این موضوع کتمان نمی کنند. آیا اگر در بررسی صلاحیت ها مدارک و اسناد معتبر که باید صرفا توسط مراجع قانونی به هیأت های اجرایی و نظارت منعکس شده باشد (طبق تبصره 1 ماده 32 آیین نامه اجرایی قانون انتخابات مجلس) مورد ملاک قرار می گرفت و گرایش ها، سلایق و ملاحظات سیاسی کمتر جولان مداخله پیدا می کرد باز هم شاید تکرار این وضعیت و اظهار نظرها بودیم؟

8- حسن ختام این یادداشت اشاره به جملاتی است از مارتین لوترکینگ که این روزها مصادف با سالگرد تولدش بود و بی مناسبت با شرح حال امروزمان نیست، « من رویایی دارم، رویای سرزمینی به دور از تبعیض، می دانم که سرانجام رویایم به حقیقت خواهد پیوست، شاید آن روز من نباشم، اما مطمئنم که کودکانمان آن رویا را زندگی خواهند کرد».

به قلم : mowlaverdi ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ ۱۳۸٦/۱۱/۱٠
Comments سخن شما      Link      Add


مصاحبه با خبرگزاری ايسنا

سرويس: فقه و حقوق - حقوق اجتماعي
1386/04/26
07-17-2007
16:04:34
8604-16148: کد خبر

    خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فقه و حقوق - حقوق اجتماعي

دومين ميزگرد علمي «بررسي ابعاد گفتمان ايراني پيشبرد حقوق زن در جهان معاصر» از سوي كميسيون حقوق بشر اسلامي با حضور الهام امين‌زاده، مولاوردي، حكيم‌پور و كامبيز نوروزي برگزار شد.

به گزارش خبرنگار حقوقي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، الهام امين‌زاده، نماينده‌ي مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي در اين جلسه درباره‌ي لزوم طرح مسأله‌ي حقوق زنان، اظهار داشت: مباحث مربوط به زنان و حقوق آن‌ها همواره مورد اهميت بوده است خصوصا در جامعه‌ي امروز كه اين مسأله مورد توجه بيشتري قرار گرفته است. .......................

به گزارش ايسنا، در ادامه‌ي اين ميزگرد مولاوردي، استاد دانشگاه نيز درباره‌ي ضرورت طرح مسأله‌ي حقوق زنان، گفت: تبعيض عليه زنان همواره در جوامع وجود داشته و از اضلاع مثلث شوم تبعيض عليه اقشار مختلف مردم است در مقدمه‌ي قانون اساسي ايران نيز به اين اشاره شده كه زنان به دليل ستم بيشتري كه متحمل شده‌اند بايد مورد حمايت مضاعف قرار گيرند.

مولاوردی خاطرنشان كرد: وجه مشترك رويكردهاي مختلف جنبش زنان اقرار به تبعيض و تفاوت براي زنان است. برخي علت اين تبعيض را تفاوت بيولوژيك و برخي ديگر آن را مولود روابط اقتصادي، روابط اجتماعي و يا ساخته و پرداخته مردسالاري جهانشمول مي‌دانند. در حقيقت وجه مشترك ديگر اين حركت‌ها تأثر از تحولات اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي در سطح جهان است.

مولاوردي گفت: جريان دفاع از حقوق زن در مجامع بين‌المللي به موازات جريانات مدافع حقوق زنان آرام و به تدريج راه خود را باز مي‌كند و بيشتر آن‌ها متكي به آمار و اطلاعات و گزارش‌هاي نگران‌كننده از وضعيت زنان است و به دنبال بهبود وضعيت آن‌ها حركت مي‌كند اما رگه‌هاي عدالت در آن مشاهده مي‌شود و نمي‌توان نقش مهم آن‌ها در تشريح و تبيين حقوق زنان و هم‌چنين جلب توجه افكار عمومي انكار كرد.

وي ابرازداشت: بي‌انصافي است كه جنبش زنان را با ديدگاه‌هاي افراطي فمنيستي يكي بدانيم ضمن اين‌كه فمنيسم هم در جامعه‌ي ما دچار بدفهمي و سوءتفاهم شده است و مخالفان و موافقان سطحي‌نظر آن كاري كردند كه ورود به مباحث فمنيستي به تابو تبديل شده است. در حالي كه فمنيسم بخش كوچكي از جنبش زنان است و بايد در ترويج آن به بافت فرهنگي خاص جوامع توجه كرد.

مولاوردي درباره‌ي نقش زنان در يك صد سال اخير ايران نيز اظهار داشت: كشف حجاب در زمان رضا خان علي‌رغم اين‌كه به عنوان يك عامل حركت به سمت مدرنيسم تلقي مي‌شد منجر به حاشيه رفتن و منزوي شدن توده و عامه‌ي زنان شد. در مقابل پس از انقلاب شاهد حضور توده‌اي مردم و نه مشاركت آن‌ها در راهپيمايي‌ها بوديم كه حتي گاهي از آن‌ها به عنوان ابزار و پله‌كاني براي رسيدن به قدرت احزاب استفاده مي‌شد. در آن زمان نيز كسي جرأت صحبت از حقوق زن را نداشت.

وی ادامه داد: در دوران سازندگي زنان مدافع حقوق زن حكومتي وارد عرصه‌ي جامعه شدند اما تا جايي به زنان اجازه‌ي عرض اندام داده شد كه رابطه‌ي سببي و نسبي با حاكمان داشتند و زنان تحصيلكرده كه به واسطه‌ي انقلاب به حاشيه رانده شده بودند وارد عرصه نشدند.

مولاوردي با بيان اين‌كه در كنار قدرت سنت نقش روشنفكري ديني نيز در پيشبرد جنبش زنان مؤثر بوده است، گفت: در دوره‌ي اصلاحات شرايط حداقلي‌اي براي دفاع از حقوق زنان پيش آمد. زنان دانشگاهي وارد عرصه شدند و ورود آن‌ها تندروهاي دو طيف را به حاشيه راند.

وي خاطرنشان كرد: در حال حاضر مدافعان سكولار حقوق زنان نيز زماني كه بحث كمپين يك ميليون امضاء را مطرح مي‌كنند آن را وارد فقه پوياي شيعه مي‌كنند و مي‌دانند كه نمي‌توان با سنت در تقابل بود بلكه سعي مي‌كنند سنت را به نفع زنان بازخواني كنند. تلاش‌هاي زنان جريان موسوم به اصولگرا نيز در تغيير ارث و ديه هم تأثير و تأثر متقابل را نشان مي‌دهد. پس مي‌توان با حداقل مشتركات حركتي را آغاز كرد و گام‌هاي بعدي را براي كاستن اختلافات برداشت.

. . .

کد خبر: 8604-16148

به قلم : mowlaverdi ٧:۳٦ ‎ب.ظ ۱۳۸٦/٤/۳۱
Comments سخن شما      Link      Add


.

زن ایرانی و سهیم شدن در قدرت : اختیار یا اجبار؟

( الزامات درونی ، الزامات بیرونی )





 شهیندخت مولاوردی

----------------

روزنامه شرق - شماره ۹۱۹ - سه شنبه ۹ مرداد

هر چند هنوز زنان دنیا با وجود تفاوت میان نوع محدودیت ، با مرزها ، موانع و سدهای عدیده- ای در مقابل پیشرفت سیاسی خود مواجه هستند و هنوز صدای زنان آنچنان که باید شنیده  نمی شود ، حتی در نهادهای دموکراتیک نیز آنچنانکه مورد انتظار است حضور ندارند و کماکان سازمانهای زنان از قدرت چندانی برای تاثیر گذاری بر گفتگوها و معادلات سیاسی برخوردار نیستند ، اما تحولات یکی دو دهه اخیر حکایت از پیشرفتهایی دارد که در این عرصه در حال ظهور و بروز است و بیانگر این حقیقت که در همیشه روی یک پاشنه نمی چرخد : " به گزارش فوریه 2006 اتحادیه بین المجالس جهان (IPU )، یک پنجم نمایندگان منتخب پارلمانها و مجالس قانونگذاری کشورهای جهان در سال 2005 زن بوده اند. درعین حال میانگین تعداد نمایندگان زن در پارلمانهای 187 کشور جهان از 7/15 درصد در دسامبر 2004 به 3/16 درصد در سال 2005 افزایش یافته است . در 28 کشور که درسال 2005 انتخابات پارلمانی برگزار کرده اند تعداد زنان نماینده افزایش یافته است . بیشترین افزایش در آمریکای لاتین دیده می شود. کشورهای نیوزیلند ، نروژ ، لهستان ، پرتغال ، بروندی ، لیبریا ، افغانستان و تانزانیا نیز شرایط تازه ای را برای افزایش مشارکت زنان فراهم کرده اند. بر اساس این گزارش مشارکت زنان در پارلمانهای بحرین ، قرقیزستان ، میکرونزی ، نارو ، نپال ، پالائو ، عربستان ، جزایر سلیمان ، تووالا و امارات متحده عربی صفر است ." [1] 

هم چنین سهم زنان از قدرت سیاسی دنیا به قرار زیر است : از 192 عضو ملل متحد، رهبری 19 دولت را زنان بر عهده دارند .از رژیم های پادشاهی کشورهای دانمارک ، هلند و انگلستان

دارای ملکه هستند. نماینده انگلستان در کانادا که سمت فرماندار کل و سنت لوسیا را دارد زن است . در رژیم های جمهوری نیز 8 رئیس جمهور زن وجود دارد ( شیلی ، فنلاند ، ایرلند ، لاتریا ، لیبریا ، فیلیپین ، سری لانکا و سوئیس ) ، پنج زن نخست وزیرند : آلمان ، جامائیکا ، زلاندنو ، موزامبیک و آنتیل هلند ، پنج معاون نخست وزیر زن هستند : رومانی ، برونئی ، روسیه ، صربستان و واتیکان . درموناکو و عربستان زنان هرگز به هیچ سمتی در قدرت سیاسی دست نیافته اند . در افغانستان سه زن ، پاکستان یک زن ، کویت یک زن ، امارات دو زن ، سنت لوسیا یک زن ، قطر یک زن ، عمان دو زن ، یمن دو زن ، بحرین دو زن ، عراق سه زن ، اسرائیل دو زن و ویتنام سه زن دارای سمتهای وزارتی هستند که امروزه کمترین سهم زنان در قدرت به شمار می رود.

در این میان فنلاند زنانه ترین کابینه دنیا را دارد ( 12 وزیر زن از جمع 20 وزارتخانه) . به گفته کارشناسان دولتهایی که وزارتخانه ها را نصف به نصف به زنان داده بودند دیده شده بود [از جمله کابینه دولت جدید فرانسه ] ، اما دولتی که اکثریت وزیرانش زن باشند در دنیا سابقه نداشته است . رئیس جمهور فعلی فنلاند نیز نخستین رئیس جمهوری زن آن کشور است. هم چنین 42 درصد کرسیهای مجلس فنلاند به زنان اختصاص دارد که این تعداد نماینده زن نیز در نوع خود کم سابقه است . در حال حاضر از 200 نماینده مجلس در فنلاند ، 84 نفر آن زن هستند . گفته می شود با حضور زنان در مناصب وزارتی پایگاه اجتماعی زنان این کشور تقویت شده و گام های موثری نسبت به افزایش دستمزد آنان برداشته خواهد شد .[2]

همچنین نخستین بار در تاریخ انتخابات پارلمانی فرانسه زنان این کشور توانستند در انتخابات اخیر مجمع ملی آن کشور که در ژوئن 2007 برگزار شد،107  کرسی از 577 کرسی پارلمان را کسب کنند. [3]

به طور کلی آمارها و واقعیتها حاکی از آن است که حضور زنان در عرصه های اقتصاد، سیاست و اجتماع که پیش از این مردانه تلقی می شدند روبه رشد است ، هرچند نمی توان با قاطعیت اظهار نظر کرد که با این اوصاف تمامی مشکلات آن جوامع حل شده است و آنان هفت شهر عشق را گشته اند ، اما به هیچ وجه نمی توان منکر این حقیقت شد که حضور پررنگ زنان در این عرصه های کلیدی و حساس علاوه بر آنکه زنان را در مقابله با تبعیضاتی چون معیارهای استخدامی نابرابر ، دستمزدهای نابرابر، فرصتهای آموزش حرفه ای نابرابر ، دسترسی نابرابر به منابع تولیدی و امکانات نابرابر در ارتقای شغلی تواناتر می کند ، سبب بالا رفتن اعتماد به نفس و کسب یک هویت مستقل و بهبود وضعیت و رشد اجتماعی آنان می شود که در نهایت کل جامعه از آن منتفع خواهد شد .

واقعیت مهم دیگران آن است که نباید تصور شود که در هر یک از این کشورها افزایش تعداد زنان تصمیم گیر و حضور زنان در عرصه های قدرت و تصمیم گیری به خودی خود و به راحتی صورت گرفته است . به گفته دبیر کل سابق سازمان ملل در سال 2005 ( در روز جهانی زن ) این تحولات ناشی از اتخاذ ابتکارات بنیادی و انتخاباتی مانند تصویب اهداف کمی و سهمیه ها ، تعهد احزاب سیاسی و بسیج پایدار نیروها و همچنین نتیجه تصمیمات متمرکز و هدفمند برای بهبود توازن میان کار و زندگی بوده است و اینها درسهایی است که هر ملت و ملل متحد نیاز دارند بسیار جدی بگیرند . حال سوال این است که جایگاه زن ایرانی در این عرصه کجاست ؟ و زن ایرانی در کجا ایستاده است ؟ و چشم انداز آینده کدام است ؟

همانطور که در جای دیگر نیز اشاره کرده ام[4] درا یران طبیعی جلوه دادن و توجیه ایدئولوژیک نابرابری زن و مرد سایه سنگین خود را بر تمامی عرصه ها و حوزه ها افکنده است و سواستفاده از ویژگیهای طبیعی زن و مرد و غلو در نقشهای طبیعی زن، بیش از پیش زنان را از عرصه سیاست و اجتماع به سود مردان دور می کند و در این میان نظام بسته قدرت سیاسی نیز بر این موضوع دامن زده و مزید بر علت می شود و نتیجه آن می شود که زنان به طور کلی از عرصه های مهم و تاثیر گذاری چون قضاوت، فقاهت ، اجتهاد ، ریاست قوای سه گانه ، شورای نگهبان ، مجمع تشخیص مصلحت نظام ، مجلس خبرگان رهبری ، مذاکرت هسته ای ، سیاست خارجی و به عنوان وزیر در کابینه ... به طور کلی غایبند و حضوری کمرنگ در سایر عرصه ها ، از جمله حدود 4 درصد نمایندگان مجلس (13 نماینده از 290 نماینده )، حدود3 درصد مدیران عالی ، 5/1 درصد اعضای شوراهای شهروروستا در کل کشور و 15 درصد اعضای شوراهای کلان شهرها و نیز حضوری غیر قابل توجیه در عرصه هایی چون ریاست دانشگاههاو مراکز علمی کشور ( علیرغم آنکه بیش از 60 درصد ورودیهای دانشگاهها را دختران تشکیل می دهند )و مدیریت عالی نظام آموزش و پرورش کشور دارند و نهایتاً آنکه در نگاه اول نظام حاکم بر ایران نظامی کاملاً مردانه جلوه می کندکه برخی به طنز از آن به نظام" مرد سالاری دینی" تعبیر  می کنند ( به جای مردم سالاری دینی )!

آیا این وضعیت زیبنده کشوری است که زنان آن از نظر سطح سواد و دانش آموختگی در حّد شاخصهای جهانی توسعه انسانی قرار داشته و بویژه از بسیاری از زنان منطقه و کشورهای
همسایه در این زمینه پیشی گرفته و در حال پیشروی هستند؟ آیا با توجیه وضع موجود و مطلوب قلمداد کردن آن باید انتظار داشت و ادعا هم کرد که دیگر کشورها هم باید به تاسی از ما این راه را ادامه داده و به تمرین این سرمشق بپردازند؟ یا اینکه با توجه به الزاماتی که ،چه در سطح داخلی و درونی و چه از سطح بیرونی و بین المللی ما را احاطه کرده و در حال تحمیل خودبرماست چه بخواهیم و چه نخواهیم  باید طرح دیگری در انداخت و با اتخاذ تدابیر مناسب و مقتضی در راستای مدیریت بهتر اوضاع و برون رفت از این وضعیت گامهای بلندی برداشت ؟ کدامیک عاقلانه و بهتر است ؟ اصرار بر ادامه وضع موجود و یا تن دادن به تغییرات و اصلاحات لازم و محروم نکردن بیش از پیش کشور و جامعه از نیمی از منابع وسرمایه های انسانی خود؟ آیا با وجود مجموعه شرایط و مقتضیات حاضر سهیم کردن زنان در قدرت امری است اختیاری یا اجباری ؟ و چه الزاماتی در این زمینه در حال خودنمایی است ؟ توجه به نکات ذیل تکلیف ما را روشن خواهد کرد :

1- تاکیدات و تاییدات معمار بزرگ انقلاب اسلامی در قول و عمل : تغییر مواضع حضرت امام (ره) بعد از انقلاب در خصوص شرکت و حضورجدی زنان در انتخابات نه یک تاکتیک و چرخش صرف بلکه ناشی از باورها و برداشتهای آن فقیه زمان شناس بود.در واقع امام همان امام است ، اما زمانه و واقعیتهای جامعه چیز دیگری شده است و امام همان فقیه جواهری است که از یک سو ملتزم به اصول و مبانی پذیرفته شده در فقه و مذهب شیعه است و از سوی دیگرمصلحی است درد آشنا و آگاه به اقتضائات عصر خویش و پویایی و پایانی دین را در گروی فرزند زمانه خویش بودن می داند. از جمله بیانات ایشان در این رابطه موارد زیر قابل استناد است :

" زنان باید در مقدرات اساسی مملکت دخالت کنند" که شاه بیت بیانات ایشان در این رابطه  است وبه کار بردن کلمه " باید " در این عبارت ، هم الزام حکومت را می رساند و هم الزام فرد فرد زنان را ./ اسلام زن را مثل مرد در همۀ شوون همانطوری که مرد در همه شوون دخالت دارد دخالت می دهد ( صحیفه نور ، ج 5،ص 153 ) . / همه ملت ایران چه بانوان و چه مردان باید این خرابه ای را که برای ملت ما  گذاشته اند بسازند. با دست مرد تنها درست نمی شود مرد و زن باید با هم این خرابه را بسازند (صحیفه نور، ج 11 ، ص 254 ). /این بانوان را کی بسیج کرده که در همه شوون کشور دخالت می کنند و دخالت بجایی هم می کنند ، اینها را خدا دعوت کرده اینها لبیک برای خدا دارند  می گویند ( صحیفه نور ، ج 12 ، ص 237 ) و تاکید مکررامام ( ره ) بر همدوش بودن زنان با مردان در بسیاری از عرصه ها ( صحیفه نور، جلدهای 18،ص 263 9،ص 23 12،ص 72 10،ص 234 و 21 ، ص 172 ( که مورد اخیر مربوط به وصیت نامه الهی سیاسی ایشان است و در آن عبارت همدوش با مردان یا بهتر از آنها آورده شده است .)

هم چنین عملکرد ایشان در قرار دادن یک زن در ترکیب هیئت اعزامی جهت دیدار و مذاکره و ابلاغ پیام ایشان به گورباچف و پیامی که این حرکت برای آیندگان داشت که متاسفانه درک نشد .

2- برنامه چهارم توسعه کشور دانایی محور است که از یک سو بر ایجاد ظرفیتهای دانایی و آگاهی میان اقشار مختلف مردم و از سوی دیگر بر بهره گیری از ظرفیتهاو توانمندیهای ایجاد شده در نیروی انسانی برای توسعه همه جانبه کشور تاکید می کند. بدون تردید تحقق توسعه مبتنی بردانایی بدون ایجاد زمینه های لازم برای فراهم آوردن فرصتهای قابلیت زا برای عموم مردم ( اعم از زن و مرد ) امکان پذیر نیست . محور این توسعه انسان آگاه ، خلاق و آزاد است و سرمایه های انسانی در این توسعه نقشی بی بدیل دارند . توسعه مبتنی بردانایی مستلزم توجه به این واقعیت است که ایجاد فرصتهای برابر در تمامی زمینه ها ، مشارکت اقشار مختلف مردم را به دور از تبعیض و نابرابری در توسعه امور علمی ، فنی ، فرهنگی ، اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی کشور به دنبال خواهد داشت ، هم چنین زمینه مساعدی را برای برخورداری از تمامی مواهب توسعه فراهم خواهد کرد .

از سوی دیگر نقش و تاثیر زنان در تحقق تمامی بندهای چشم انداز جمهوری اسلامی ایران در افق 1404 هجری شمسی و بویژه بند مربوط به : "برخوردار از سلامت ، رفاه ، امنیت غذایی ، تامین اجتماعی ، فرصتهای برابر ، توزیع مناسب درآمد ، نهاد مستحکم خانواده ، به دور از فقر و فساد و تبعیض و بهره منداز محیط زیست سالم" ، غیرقابل انکار است و نیز در عملیاتی شدن بند 14 سیاستهای کلی نظام در مورد برنامه چهارم توسعه که اشعار دارد به : « تقویت نهاد خانواده و جایگاه زنان در آن و در صحنه های اجتماعی و استیفای حقوق شرعی و قانونی بانوان در همه عرصه ها و توجه ویژه به نقش سازنده آنان .»

3- زیر سوال رفتن کارآمدی نظام و اثبات ناکارآمدی آن در صورت ادامه وضع موجود و در مقایسه با وضعیت زنان در کشورهای دیگر و حتی کشورهای منطقه و همسایه و حتی در مقایسه با وضعیت زنان قبل از انقلاب که بعد از حدود30 سال هنوز سطح مشارکت سیاسی زنان و اشتغال آنان کمتر از آن دوران است. قطعاً کشوری که از عوارض توسعه نیافتگی رنج می برد الگوی خوبی برای سایر کشورها، بویژه کشورهای اسلامی نخواهد بود.پر واضح است که اگر کارآمدی نظام در این زمینه به اثبات نرسد ، کارآمدی اسلام برآمده از فقه شیعی هم زیر سوال خواهدرفت وهر شکستی به پای این اسلام نیز نوشته خواهد شد . 

4- افزایش دانش آموختگی و ورود روزافزون دختران به دانشگاهها که کمترین نتیجه و تاثیر آن افزایش اعتماد به نفس ، رشد نگرشهای برابری طلبانه . آزادیخواهانه و رشد مطالبات مربوط به مشارکت سیاسی در جامعه است . این درخواستها و مطالبات پاسخی در خور و شایسته را می طلبد تا بتواند این تهدیدرا به زعم برخی به یک فرصتی مغتنم و طلائی رهنمون شود.

5- ارتباط دو سویه و متقابل میان توسعه یافتگی کشورها و میزان مشارکت زنان امروزه بر کسی پوشیده نیست و یک رابطه علت و معلولی بر این ارتباط حاکم است . از یک سو بهره برداری از کل منابع انسانی و معطل نگذاردن نیمی از آن درمسیر توسعه و عدم تکیه صرف برمنابع طبیعی جامعه را به سمت توسعه یافتگی سوق می دهد و از سوی دیگر توسعه یافتگی جوامع منجر به افزایش حضور سیاسی زنان و بهبود جایگاه فرهنگی آنان می شود.

مطابق جمع بندیهای بانک جهانی برخلاف گذشته که از تولید ناخالص ملی به عنوان شاخصی برای ارزیابی توسعه یافتگی کشورها استفاده می شد، امروزه ثروتهای انسانی ، فیزیکی و طبیعی شاخص توسعه یافتگی یا عدم توسعه یافتگی کشورهاست . در میان سه شاخص مذکور سهم ثروتهای انسانی از اهمیت خاصی برخوردار است . به این ترتیب هرچه سهم سرمایه های انسانی بالاتر باشد توانایی و پتانسیل کشور برای جبران کمبود ثروتهای فیزیکی و طبیعی بیشتر است . چنین ظرفیتی در پرتو قابلیت تکثیر و زایایی سرمایه های انسانی میسر است ، در حالی که ثروتهای فیزیکی و طبیعی یا ثابت هستند یا نتیجه تسخیر، تصرف و دخالت انسان در طبیعت .

بیش از سه دهه است که توجه جهانی به موضوع مهم نقش زنان در توسعه معطوف شده است.

" بررسی وضعیت زنان در کشورهای اسلامی، به ویژه در خاورمیانه و شمال آفریقا و نیز در آسیای جنوبی (شامل پاکستان )نشان می دهد که زنان اغلب در این کشورها از امکان مشارکت گسترده تر در زمینه های اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی برخوردار نیستند. این در حالی است که در چند کشور توسعه یافته ترمسلمان، به ویژه در جنوب شرقی آسیا میزان مشارکت زنان در فعالیتهای اقتصادی و اجتماعی و نیز حضور درپستهای اداره جامعه بسیار مناسب تر از وضعیت همتایان آنها در خاورمیانه وشمال آفریقاست . از همین رو کشور های خاورمیانه و شمال آفریقا و آسیای جنوبی از کمک بسیار مهم زنان که می توانست به تسهیل توسعه همه جانبه این جوامع بیانجامد ، محروم مانده وزنان در این کشورها به صورت یک منبع دست نخورده باقی مانده اند . به همین دلیل این کشورها تاکنون در زمینه توسعه موفقیت چندانی به دست نیاورده اند. در حالی که اندونزی و مالزی که همزمان با آغاز فرآیند توسعه یافتگی از مشارکت زنان نیز به خوبی بهره برداری کرده اند توانسته اند موفقیتهای بسیار بیشتری در زمینه توسعه کسب کنند. بنابراین این دو عامل میزان حضور و مشارکت زنان در روند توسعه و میزان توسعه یافتگی جوامع اسلامی - به طور متقابل به تقویت یکدیگرمی پردازند، لذا هم مشارکت روز افزون تر زنان در روند توسعه موجب گسترش و تعمیق توسعه یافتگی جوامع اسلامی می شود ، هم تحقق توسعه خود فرصتها و امکانات تازه ای را برای پیشرفت در اختیار زنان قرار می دهد. تلاشهای کشورهای شرق آسیا برای کاهش نابرابری جنسیتی و اجرای برنامه های توسعه از دهۀ1340 آشکارا یکدیگر را تقویت کرده و به موفقیتهای هر دو حوزه یاری رسانده اند.[5] به گفته کوفی عنان ، ابزاری موثرتر از توانمند سازی زنان برای توسعه وجود ندارد .

6- تعهد دولت ایران به تحقق اهداف توسعه هزاره :

یکی از اهداف توسعه هزاره که سند آن در سال 2000 (1379 ) توسط سران کشورها به امضاء رسید و در سال 2005 نیز با حضور رئیس جمهوری ایران در اجلاس سران بار دیگراز سوی دولت ایران بر آن مهر تایید زده شد ، برابری جنسیتی و توانمند سازی زنان است که به عنوان هدف سوم سند MDG از آن یاد می شود. این اهداف باید تا سال 2015 محقق شوند. طبق این سند برابری جنسیتی و توانمند سازی زنان کلید دستیابی به تغییرو پیش شرط غلبه بر بیماری ، فقر و گرسنگی است . یک سال پس از تصویب این سند کوفی عنان دبیر کل وقت سازمان ملل یک نقشه راه برای اجرای اهداف نشست هزاره را پیشنهاد داد. این نقشه مسیر اهداف توسعه هزاره را به همراه مجموعه ای از 18 هدف زمان مندو 48 شاخص مشخص کرد . در راهکارهای طراحی شده برای دستیابی به اهداف توسعه هزاره مقرر شده است که تا سال 1394 (2015 ) بالغ بر 30 درصد کرسیهای مجالس ملی به زنان اختصاص یابد. کارآمدترین اقدام برای افزایش نسبت زنان در مناصب عمومی برقراری سهمیه ها بوده است که توسط احزاب به صورت اختیاری ، توسط مجالس ملی ، دولتها و شوراهای محلی و شهرداریها و... به صورت الزام قانونی و یا از طریق نظام کرسیهای محفوظ جامه عمل پوشیده است .

اهمیت این موضوع از آن حیث است که « در اصل نابرابریهای جنسیتی مانع توسعه می شوند ، در حالی که این گونه نابرابریها در حقوق اساسی ، آموزشهای ابتدایی و متوسطه ، اعتبار مالی و شغل و یا توانایی مشارکت در زندگی عمومی بیشترین هزینه مستقیم خود را بر زنان و دختران به بار می آورند، هزینه های کامل نابرابری جنسیتی در نهایت به همه افراد جامعه آسیب  می زند . نادیده گرفتن نابرابریهای جنسیتی هزینه های بسیاری برای رفاه مردم و توانایی کشورها در دستیابی به رشد ملموس ، زمامداری کارآمد و نیز کاهش فقر در بردارد و.... برای دستیابی به هدف جهان عاری از فقر باید به تلاشهایی برای رفع نابرابری جنسیتی دست زد. هم اکنون نابرابری های عظیم جنسیتی در حقوق اساسی بشر ، در منافع و فرصتهای اقتصادی و سهم سیاسی به رغم دستاوردهای اخیر در سراسر جهان شایع است. [6] 

7- امروزه جهانی شدن گفتمان و مفاهیم حقوق بشر ، حقوق زنان و فعالیتهای سازمانهای غیر- دولتی بین المللی موجب رشد سازمانهای زنان در سطوح ملی و بین المللی شده و از سوی دیگر موجب شده است که افزایش مشارکت سیاسی زنان در سطح رهبری به یکی از خواسته های اصلی زنان در جهان و بویژه جهان اسلام تبدیل شود. " در جامعه ما نیز این موضوعات از یک طرف ذهن و زبان بسیاری از اندیشمندان ، نویسندگان و صاحبنظران و مهم تراز همه جوانان و دختران را به خود مشغول کرده و از طرف دیگر این موضوعات در جامعه ما که سودای دیانت دارد تقاضای پاسخ می کند و تلاش برای پاسخگویی به این پرسشها اصالت ، توانمندی ، کارآمدی و روزآمدی اندیشه اسلامی و فقه شیعی را بی تردید به نمایش خواهد گذارد . به نظرمی رسد که آسانترین و بی دردسرترین راه آن است که برخی با پاک کردن صورت مساله خود را از پاسخگویی به اعتراضات موجه زنان آسوده نموده و رنج پاسخگویی به پرسشهای فراوان را از پیش پای خود بردارند."[7] در حالی که در بسیاری از آثاری که درباره مشکلات جهان اسلام در زمینه توسعه نوشته می شود اسلام به عنوان عاملی بازدارنده برای تامین اهداف رشد و توسعه با کمک زنان مورد تحلیل قرار گرفته و در این آثار غیبت زنان در حوزه عمومی و تمامی نابسامانیهای زنان به احکام و تجویزهای مذهبی نسبت داده شده و می شود ،" ولی از تجربه موفق کشورهایی مثل مالزی و اندونزی این باور جوانه می زند که علل و عوامل حضور کمرنگ زنان در برخی کشرهای اسلامی را باید در سطح عمومی توسعه این کشورها کاوید و نیز درنوع سیاستها و راهکارهایی که هر نظام سیاسی در پیش می گیرد باید جستجو کرد . هر چند تجربه متفاوت زنان در کشورهای اسلامی شرق آسیا به نوبه خود بهره گیری چشمگیر از توانایی زنان را به ساختارخانواده و روابط اجتماعی فرهنگی جوامع مربوط می سازد.در واقع سیطره دیرپای فرهنگ پدر سالار درجوامع خاورمیانه و شمال آفریقا همچنان مانع اساسی در مسیر ارتقای زنان و نیز ارتقای جامعه در این کشورهاست .... جدا کردن آنچه که از سوی اسلام تعیین شده و آنچه که جزء آداب و رسوم هر جامعه است می تواند به خوبی درستی این دیدگاه را نشان دهد که اسلام با توسعه و مشارکت اجتماعی همه جانبه زنان ناسازگار نیست .... سیاست گذاران و برنامه ریزان توسعه در جوامع اسلامی با در نظر گرفتن تجربه های گسترده جوامع صنعتی و حضور موثر و پرنفوذ زنان در همه عرصه های زندگی اجتماعی ، باید چارچوب قانونی ، اقتصادی و اجتماعی لازم را برای تنظیم این حضور در چارچوب باورها و ارزشهای اسلامی فراهم آوردند . این هنجارها چنانچه قابلیت لازم را برای پاسخگویی به نیازهای رو به گسترش زنان ارائه نکنند ، موردبی توجهی و انکار قرار خواهد گرفت" . [8]

8- امروزه زنان درست مانند مردان تحت تاثیر چالشهایی قرار دارند که جامعه بشری را در قرن 21 تهدید می کند ، یعنی چالشهای تحولات اجتماعی ، اقتصادی ، امنیت و صلح و غالباً زنان بیش تر از مردان تحت تاثیر این چالشها قرار می گیرند . بنابراین ضروری و درست است که زنان در فرآیند تصمیم گیری در تمامی جنبه ها با توان و تعداد برابر درگیر باشند . در بند 13 سند پکن (مصوب چهارمین کنفرانس جهانی زن در 1995)آمده است : "توانمند سازی زنان و مشارکت کامل آنان براساس برابری در تمامی جنبه های اجتماعی، شامل مشارکت در تصمیم گیری و دسترسی به قدرت،امری بنیادین در دستیابی به برابری ، توسعه وصلح هستند" ،به عبارت دیگر برابری جنسیتی ، امری حیاتی برای توسعه و صلح همه ملتهاست .

9- فراموش نکنیم که جریانات افراطی دفاع ازحقوق زنان را عمدتاً باید واکنش اعتراض آمیز زن غربی در مقابل وضعیت غیر انسانی و نادیده گرفتن شان و کرامت انسانی آنان دانست . همانطور که ویل دورانت هم چنین عقیده ای دارد و فمنیسم را عکس العمل زن غربی در برابر اعتقادات و قوانینی می داند که زن را جنس پست تر از مرد قلمداد کرده و واکنشی می داند دربرابر مردگرایی افراطی ( تفکر غالب درمسیحیت و فلسفه غرب ) . پس باید از روزگار درس گرفت ، هرچند که چه بد معلمی است روزگار ، اول امتحان می کند ، سپس درس می دهد !

10- در سال 1376 اتحادیه بین المجالس اعلامیه جهانی دموکراسی را به تصویب رساند . اصل چهارم این اعلامیه بیان می کند : " دستیابی به دموکراسی مشارکت واقعی زنان و مردان را در انجام امور جامعه از پیش مفروض می گیرد ، جامعه ای که در آن مردان و زنان در حالت برابرو مکمل کار می کنند و از تفاوت هایشان غنای متقابل کسب می کنند ".

" به این ترتیب برابری جنسیتی و شراکت در سیاست برای کارکرد و تقویت دموکراسی نقش محوری دارد .در واقع تنها اقدام سیاسی مشترک و منصفانه زنان و مردان می تواند تضمین کند که سیاست به راستی نیازها و آرمانهای کل جامعه را تفسیر می کند و به آنها پاسخ می دهد. مردان و زنان یک توانایی طبیعی متفاوت و اولویت های سیاسی متفاوت را به سیاست وارد می کنند . هنگامی که زنان با شمار منصفانه تری درگیر فرآیند سیاسی می شوند جامعه سود می برد . این واقعیت که فرصتی برابر برای دسترسی به قدرت سیاسی وجود دارد ، تضمین دموکراتیک سازی داخلی در همه سطوح اجتماعی است . نمی توان هیچ کشوری را یافت که یک دموکراسی راستین و اصیل داشته باشد، در حالی که تبعیض علیه نیمی از جمعیت آن ادامه دارد . امروزه کشورهایی توسعه یافته ترند که با کاهش نابرابریها دامنۀ انتخاب را برای همه شهروندان خود و در همه زمینه ها گسترده تر کرده اند" . [9]  

کلام آخر آنکه با این اوصاف امروزه سهیم کردن زنان در قدرت نه امری از سر اختیار، بلکه یک امر اجباری است . توجه به منافع بسیار عینی سرمایه گذاری روی زنان ، تلاش برای ارتقا و افزایش مشارکت سیاسی زنان را به مسئولیتی همگانی مبدل می کند. از آنجایی که نابرابری شرایط رقابت زنان و مردان در عرصه سیاست محصولی تاریخی است و با شعار و به راحتی و به سرعت حل نخواهد شد ، لذا اتخاذ تدابیر عملی و برنامه ریزیهای لازم و مقتضی و تسهیل شرایط ورود، حضور و بقای زنان در این عرصه نشان از آینده نگری و دوراندیشی متولیان امور دارد و این میسر نمی شود مگر آنکه همگان و بویژه نخبگان سیاسی ابتدائاً به این باور برسند که جامعه ای که نیمی از اعضای خود را شهروند درجه دوم و اساساً دارای مشارکت و سهم کمتری از مردان بداند ، هرگز روی سعادت را نخواهد دید .

  



1. روزنامه جام جم ،( اول خرداد 1386)

[2]. ماهنامه پیام زن ، شماره 183 (سال شانزدهم ، شماره سوم ، خرداد 1386 ) ، صص 23 و 37

[3]. روزنامه اسرار ، (30 خرداد 1386) ، ص 12

[4]. " زنان در سیاست : همچنان جنس دوم، (مجله حقوق زنان ، شماره 27)

[5] لهه کولایی و محمد حسین حافظیان ، نقش زنان در توسعه کشورهای اسلامی ،( انتشارات دانشگاه تهران ، زمستان 1385 ) ، صص 188، 187 و 131

[6] .همان ، صص 53 و52

[7] " ما و فمینیسم " ، ویژه نامه همشهری ( خردنامه ) ، اردیبهشت 1383

[8]. الهه کولایی و .... ، همان ، پیشگفتار وصص 182 و 199

[9]. همان ، ص 168

به قلم : mowlaverdi ۱:٤٧ ‎ب.ظ ۱۳۸٦/٤/٢٤
Comments سخن شما      Link      Add


مولاوردي: مهاجمان امروز، قربانيان ديروز خشونتند

             

 http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-315330

جنايت خانوادگي» بار ديگر حق حيات كودكي را سلب كرد.

ظهر امروز خبرنگار حقوقي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) گزارش داد كه بيمارستان فياض بخش بار ديگر شاهد انتقال و بستري شدن جسم بي‌جان و كم رمق كودكي بود كه توسط مادر خود مورد ضرب و شتم شديد قرار گرفته است.

«اميد 9 ساله» روز گذشته پس از آن كه ضربات شلاق با چيزي شبيه كابل جسمش را بي‌جان كرد، توسط اورژانس منطقه‌ي رباط كريم به بخش اورژانس تحت نظر بيمارستان فياض بخش منتقل شد.

اين كودك در حالي بر روي تخت بيمارستان زير دستگاه تنفسي مصنوعي به سر ‌برد كه دچار مرگ مغزي شده و كادر پزشكي و پرستاري او از ادامه‌ي زندگي‌اش ابراز نااميدي كرده‌اند؛ «اميد» تنفس ندارد، ضربات و جراحات شلاق سطح هوشياري‌اش را از استاندارد 15 به سطح 3 رسانده و فقط قلبش سالم مانده تا شايد تپيدن خاطرات زندگي را بار ديگر از سر گيرد.

طبق اطلاعات كسب شده، مادر «اميد كوچولو» شب گذشته (شنبه) توسط كلانتري رباط‌ كريم بازداشت شده است. گويا پدر وي نيز امكان حضور در بيمارستان يا پي‌گيري موضوع را در خانه ندارد، ‌شنيده مي‌شود او در زندان به سر مي‌برده است.

كادر پرستاري و پزشكي اورژانس بيمارستان هم كه همكاري بسيار خوبي براي اطلاع رساني اين جنايت داشتند، از بروز چنين وقايعي ابراز تاسف كردند.

سرويس فقه و حقوق خبرگزاري دانشجويان ايران بعد از مخابره‌ي اين گزارش با طرح سوالات متعددي از جمله اينكه آيا واقعا كودك‌آزاري ريشه در نقص و يا كمبود قانون در برخورد با موضوع دارد؟ و براي اينكه واقعا و در عمل هيچگاه ديگر چنين وقايعي حداقل در ايران ما رخ ندهد، چه بايد كرد و چه نهادها و افرادي مي‌توانند در اين زمينه اقدام كنند، به سراغ وكلا و حقوقدانان رفته تا شايد با تحليل قوانين از سوي كساني كه با آن آشنايي كامل دارند، مشخص شود كه از چه راهكار قانوني مي‌توان از بروز وقايع مشابهي جلوگيري كرد؟

در اين زمينه رئيس كانون وكلاي دادگستري مركز، رشد پديده‌ي كودك آزاري در كشور را نتيجه و مولود طبيعي فقر و معضلات اجتماعي دانست.

بهمن كشاورز در گفت‌وگو با خبرنگار حقوقي ايسنا با اظهار نگراني و تاسف نسبت به رشد پديده كودك آزاري، بر برخورد قاطع و اقدامات فوري در زمينه حل اين مشكل تصريح كرد.

وي پديده كودك آزاري را از دو بعد فرهنگي و اقتصادي قابل بررسي دانست و گفت: پيش از هر چيز بايد اين مساله حل شود كه امر ازدواج پديده‌اي است طرفيني كه بايد بر مبناي تفاهم و توافق كامل طرفين صورت پذيرد، بديهي است ازدواجي كه ناشي از زور و اجبار و يا فشارهاي اقتصادي باشد، رابطه‌ي محكم عاطفي در پي نخواهد داشت. نتيجه قهري اين رابطه تولد كودكاني است كه والدينشان رابطه عاطفي محكمي با آنان ندارند و به تبع اين امر مسايلي چون كودك آزاري، طلاق و اختلافات پر دامنه بروز خواهد كرد.

اين حقوقدان عواملي چون فقر و مشكلات اقتصادي و مسايل روحي و رواني و تبعات ناشي از آن را از جمله دلايل اساسي كودك آزاري دانست و گفت: هيچ ترديدي نيست كه كودك آزاري نتيجه قهري فقر و مشكلات و معضلات روحي و رواني است.

وقتي خانواده از لحاظ مادي تامين نباشد، به طور حتم و در يك فرآيند طبيعي مشكلات و معضلات روحي و رواني گربيانگير خانواده خواهد شد.

كشاورز با تاكيد بر اينكه حساسيت جامعه بايد در مورد كودك آزاري افزايش يابد، اظهار داشت: همه مردم و آحاد جامعه بايد خود را مكلف و موظف بدانند كه اگر با موردي از تهاجم به كودكان مواجه شدند، از يك سو راسا عكس‌العمل نشان داده و به دفاع از كودك بپردازند و از ديگر سو مقامات مسوول را در جريان قرار دهند.

وي در ادامه افزود: جرم كودك‌آزاري بايد از جمله جرائم عمومي تلقي شود تا همگان بتوانند اعلام جرم كنند و اصولا بايد اين حق را براي آحاد جامعه قائل شد كه در مورد آنچه كه بر سر ساير آحاد اجتماع مي‌آيد، دل مشغول بوده و احساس وظيفه كنند؛ وقتي اين فرد، كودكي است كه قادر به دفاع از خود نيست، اين وظيفه سنگين‌تر خواهد شد.

اين حقوقدان ضوابط قانوني در خصوص برخورد با اين معضل اجتماعي را نيازمند تغيير و تحولاتي عنوان كرد و گفت: بايد ضوابط قانوني در اين زمينه به نحوي تنظيم شود كه به محض بروز اولين آثار اختلال و اشكال در اعصاب و روان و طرز تفكر والدين و يا يكي از آنها، مقامات مسوول بتوانند كنترل شديد و كاملي بر رفتار آنها با فرزندانشان داشته باشند.

وي در ادامه تصريح كرد: اينكه ما علي رغم وجود نشانه‌هاي متعددي از اين پديده، در برابر آن سكوت كنيم و به هيچ اقدام عملي دست نزنيم و پس از وقوع عمل به اين فكر بيفتيم كه ماده‌ي قانوني براي برخورد با آن داريم يا خير روش پسنديده و قابل قبولي از يك اجتماع منظم و داراي تشكيلات مشخص و موظف نيست.

كشاورز با تاكيد بر اينكه مساله‌ي مجازات كودك آزاران بايد يك‌بار و براي هميشه حل شود، اظهار داشت: اين موضوع كه بين زيان‌ديده از جرم و يا مضروب و مقتول و فرد مرتكب عمل، رابطه‌ي ابوت و بنوت و يا مادر و فرزندي موجود است يا خير، به هيچ وجه نبايد مانع از اعمال قانون شود.

وي در ادامه به قانون سابق حمايت از خانواده اشاره كرد و گفت: در قانون سابق در نظر گرفته شده بود در صورتي كه دادگاه حكم به عدم صلاحيت هر يك از والدين يا هر دوي آنها مي‌داد، سرپرستي كودك به هزينه والدين به شخص ديگري سپرده مي‌شد كه مي‌توان در موارد مشابه چنين اقداماتي را نسبت به اين گونه خانواده‌ها در نظر گرفت.

همچنين رييس انجمن حقوق بشر زنان با اشاره به چگونگي تبديل عواطف مادري به جنايت كودك آزاري، تاكيد كرد كه نهادهاي عمومي كشور نتوانسته‏اند براي مبارزه با كودك آزاري وظيفه‌ي خود را به خوبي ايفا كنند.

شهين‌دخت مولاوردي به خبرنگار ايسنا گفت: تك عاملي قلمداد كردن رخداد كودك آزاري كار صحيحي نيست و بايد دلايل متعدد تسهيل كننده و تسريع كننده خشونت در مادران كودك آزار را توامان بررسي كرد.

وي گفت: بايد تحقيق كرد چگونه مادري، جگر گوشه‏ي خود را با فجيع‏ترين اعمال مورد جنايت قرار مي‏دهد؟ او چه سابقه‏اي در دوران كودكي خود داشته است؟ طبق فرضيه‏هاي اثبات شده، خشونت به شكل آبشاري از قوي‏ترها به ضعيف‏ترها منتقل مي‏شود يعني مهاجمان امروز، قربانيان ديروز خشونت هستند.

مسوول انجمن حقوق بشر زنان، كودك آزاري را پديده‏اي جهاني و رايج در تمام فرهنگ‏ها و كشورهاي دنيا خواند و متذكر شد: سوءاستفاده‏هاي جسمي، جنسي و روحي، سلامت اطفال را در دنيا تهديد مي‏كند؛ حال آن كه عموما آثار و عواقب اين جنايات در محدوده‏ي خانواده‏ها باقي مي‏ماند؛ مگر آن كه چاره يا راهي براي كتمان آن پيدا نشود.

اين كارشناس حقوق بشر بر ضرورت تدوين و اجراي تدابير 3 گانه‏ي «آموزشي، قانوني و حفاظتي» در حوزه كنترل و پيش گيري از كودك آزاري تاكيد كرد و گفت: بايد «از طريق آموزشي در رسانه‏ها و كتب درسي» ، «تدوين قوانين مناسب در سطح بالاتر از فرهنگ جامعه كه مويد سنت‏ها و آداب غلط نباشد» و هم‏چنين «استفاده از ابزارهاي حمايتي و حفاظتي براي دفاع از قربانيان خشونت»، مانع تكرار وقوع خشونت ويژه نسبت به كساني كه قبلا قرباني شده‏اند، گشت اما هم اكنون اين تدابير 3 گانه در كشورمان تعبيه نشده و ساز و كار ندارد.

مولاوردي با يادآوري ضعف نهادهاي عمومي و حكومتي در مبارزه با كودك آزاري خاطر نشان كرد: مدعي‌العموم تاكنون نتوانسته وظيفه‏ي خود را به خوبي در اين حوزه ايفا كند و اميدواريم كه با اصلاحاتي كه چندي قبل انجام شد، مسوولان قضايي بتوانند از حقوق كودكان در حريم خانواده‏ها هم دفاع كنند.

به قلم : mowlaverdi ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ ۱۳۸٥/٦/٤
Comments سخن شما      Link      Add


استناد به قانون حمایت خانواده سلیقه‌ای است

 

          http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-690538

                                                     

مولاوردی درگفت‌وگوباایسنا:

قضات دراستناد به قانون حمایت خانواده سلیقه‌یی عمل می‌کنند
قانونگذاربرای جلوگیری ازفروپاشی خانواده‌ها،شرایط ازدواج مجددرا تصریح کند

مسوول جمعیت حمایت از حقوق بشر زنان معتقد است: برای حل معضل تعدد زوجات، نیازمند وحدت رویه در این زمینه هستیم و باید شرایط خاص و دقیقی به طور صریح برای آن در قانون در نظر گرفته شود.

شهین‌دخت مولاوردی در گفت‌وگو با خبرنگار حقوقی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، با اشاره به عدم وجود وحدت رویه درخصوص پرونده‌های مربوط به تعدد زوجات، اظهار داشت: یک قاضی ممکن است به استناد برداشتی که از قوانین و شرع دارد، بدون اجازه همسر، امکان تعدد زوجات را به مرد ندهد، در حالی‌ که ممکن است قاضی دیگری نیاز به اجازه همسر برای این کار نبیند و صرفا با توجه به شهادت شهود در مورد استطاعت مالی مرد در اداره دو یا سه زندگی، اعلام نظر کند که این مرد زوجه دیگری را اختیار کند.

وی ادامه داد: برای تعدد زوجات در قوانین اسلامی شرایط خاصی پیش‌بینی شده به این معنا که هر مردی به راحتی نمی‌تواند اقدام به گرفتن همسران متعدد کند و بنابراین باید آن شرایط خاص را در نظر گرفت.

این حقوقدان افزود: اکنون ما شاهد آن هستیم که چه سوءاستفاده‌هایی از اختیار مطلقی که قانون مدنی به مردان در رابطه با تعدد زوجات داده، به عمل می‌آید و چه حق و حقوقی از زنان ضایع می‌شود.

مولاوردی در خصوص نظر شورای نگهبان در غیرشرعی اعلام کردن مجازات کیفری ماده 17 قانون حمایت خانواده (طبق این ماده قانونی هرگاه مردی با داشتن همسر بدون تحصیل اجازه‌ی دادگاه مبادرت به ازدواج کند به حبس جنحه‌ای از 6 ماه تا یک سال محکوم خواهد شد همین مجازات برای عاقد و سردفتر ازدواج و زن جدید که عالم به ازدواج سابق مرد باشد، مقرر است) گفت: اکنون نظر شورای نگهبان اعمال می‌شود و پس از این نظر، شاهد نبوده‌ایم که مجازاتی برای مردانی که اقدام به تعدد زوجات می‌کنند، تعیین شده باشد.

وی افزود: در سال 1353 – که سال تصویب قانون حمایت خانواده است – شورای نگهبان وجود نداشته است که بخواهد در خصوص این ماده اظهارنظر کند و پس از انقلاب نیز قانون خاصی نداشتیم که صراحتا قانون حمایت خانواده را ملغی اعلام کرده باشد و قضات به طور سلیقه‌یی به تعدادی از قوانین آن استناد می‌کنند؛ پس اعلام نظر شورای نگهبان در خصوص ماده 17 به معنی این نیست که کلیه مواد قانون حمایت خانواده لغو شده باشد بلکه چون شورای نگهبان در خصوص این ماده حکم خاصی را صادر کرد پس از آن با توجه به جایگاهی که شورای نگهبان در قانون اساسی دارد باید این ماده را ملغی‌شده بدانیم.

وی ادامه داد: باید ماده 17 قانون حمایت خانواده را ملغی‌شده بدانیم مگر این‌که پس از این درصدد اصلاح قانون مدنی برآییم و با توجه به وضعیت موجود و شرایط جدیدی که در این سال‌ها در زندگی مردم و زنان ما پیش آمده، قانون جدیدی را داشته باشیم که آن قانون نیز در صورت موافقت شورای نگهبان لازم‌ الاجرا می‌شود.

مولاوردی با اشاره به این‌که غیرشرعی بودن مجازات کیفری عاقد منتج به عدم ثبت ازدواج‌های مجدد خواهد شد، اضافه کرد: شکی نیست که در این صورت حتی حقوق زن دوم علاوه بر همسر اول ضایع خواهد شد و در نهایت آسیب و صدمه این کار نسبت به زنانی است که قربانی این جریانات هستند.

مسوول جمعیت حمایت از حقوق بشر زنان خاطرنشان کرد: با توجه به سوءاستفاده‌هایی که در جامعه ما از این موضوع می‌شود، قانونگذار باید حتما تمهیداتی برای جلوگیری از فروپاشی مجدد خانواده‌ها بیندیشد چراکه ما به ندرت شاهد خانواده‌هایی هستیم که با وجود تعدد زوجات بتوانند پابرجا و مستحکم بمانند.

وی تأکید کرد: برای جلوگیری از فروپاشی بنیان خانواده‌ها به خاطر تعدد زوجات مردان باید فکر اساسی صورت گیرد و مردان در شرایط خاص و اضطراری بتوانند از حکم شرعی که در این زمینه وجود دارد، استفاده کنند.

به قلم : mowlaverdi ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ ۱۳۸٥/٦/٤
Comments سخن شما      Link      Add


دومین نشست گروهی زنان با دکتر معین

http://www.womeniniran.net/archives/FSR/002387.php

زنان ایران
4/3/84

مصطفا معین در حالی که طرف خطاب برخی نقدها و پرسشهای تند حاضران قرار گرفته بود با اشاره به این که در جمع های دانشجویی حتا تند تر از این پرسشها نیز از او شده، گفت: « دانشگاهیان اولین قشری بودند که تصمیم را با ایشان در میان گذاشتم. و با وجود اینکهرادیکالترین قشر جامعه دانشجویان هستند و به خاطر تحقیر و سرکوب بسیار هم افسرده اند اما تعاملم با آنها بسیار امیدوارکننده پیش رفته است. آنها نیز مثل شما و حتا بیشتر همه سوالهایی را که تا امروزدر کشور ما تابو بوده را شکسته اند.از امریکا و انرژی اتمی و رفراندوم و نهضت آزادی گرفته تا حکم حکومتی.
وی سپس برای توضیح این نکته اخیر که چندین بار هم در جلسه به آن اشاره و از وی سوال شده بود، گفت:« من با اطمینان گفته ام که رئیس جمهور، فقط با مردمی که او را انتخاب کرده ند، میثاق دارد.من به قانون اساسی با وجود برخی ابهامها و محدودیتها اعتقاد دارم اما از خواسته های مردم هم کوتاه نمی آیم. به کار گروهی و تیمی اعتقاد دارم و به افکار عمومی احترام می گذارم. اساس کارم بر مبنای صداقت و شفافیت است. پس اگر می گویک هنوز تصمیم نگرفته ام و این تصمیم را به بعد از مشورت با گروه های حامی ام موکول کرده ام واقعا همینطور است.»
شادی صدر حقوقدان در این لحظه رو به دکتر معین گفت:« من خودم از کسانی هستم که معتقدم شما باید بمانید و ادامه دهید اما اصل بحٍ من با شما و تیمتان این است که شما با تحکم از آزادی و سلامتی انتخابات می گویید بعد این فرض وقتی به عمل نزدیک می شود می بینیم دستخوش نسبیتهاست. این نسبیتها شامل مصلحت می شود، شامل شرایط می شود و ... به نظر من شما با شعارها ی خوبی آمده اید ولی برنامه و توان اجرای آنها را ندارید.
مثلا خانم کولایی اتفاقا یکی از مطالبات اصلی جنبش زنان یعنی پوشش انتخابی را شعار خود قرار داده ولی سوال این است که چگونه؟!اتفاقا به نظر من شما ادبیات شفافی ندارید. لطفا بگویید وقتی از بیولوژی انسان وفطرت و عدالت جنسیتی حرف می زنید منظورتان چیست؟از داخل این حرفها صد تفسیر می شود در آورد.»

زهرا اشراقی دیگر حاضر در جلسه نیز با تاکید بر حرفهای شادی صدر به عنوان پرسشهای اصلی زنان، ادامه داد: « شما از برابری زن و مرد می گویید. در صورتی که در ما در دینمان و در قرآن این برابری را نداریم.با توجه به اینکه در کشور ما سیاست و دیانت به هم پیوند خورده اند، آیا شما به این برابری اعتقاد داری؟ از عدالت جنسیتی حرف می زنید در حالی که حکم دینی جز این است.

نامزد اصلاح طلب ریاست جمهوری در پاسخ به این پرسشها می گوید: « من همه اینها را مفروض گرفتم که وارد جزئیات نشدم. از نظر من زن و مرد باید دارای حقوق برابر باشند. اتفاقا دین ما نابرابری را تایید نکرده بلکه تفسیر ماست که این نا برابری را به وجود آورده است.»

فریده ماشینی یکی دیگر از فعالان زن، گفت: « زنان ایران در بسیاری از موارد پیشرفتهای قابل تاملی داشته اند، در صورتی که حکومت پابپای این تغییرات پیش نرفته است.
وقتی ما از فرصت برابر بحث می کنیم، فرصت برابر یعنی دسترسی برابر، کنترل برابر، و منابع و امکانات برابر و.... استفاده از فرصت برابر آیا همان قصه تکراری است یا اینکه برابری ذر زیر مجموعه هایش همممکن می شود؟»
وی سپس با بیان این که آنچه بین حکومت و جنبش زنان شکاف انداخته همین قصه است، افزود: « ما توقع نداریم شما پابپای ما با همه اذبیا جنبش زنان آشنا باشید و قطعا توقع نداریم که با شرایط فعلی معجزه کنید اما آیا زنان قرار است که موضوع غیر اولویت دار و دست چندم باشند؟»
ماشینی امید نداشتن به پاسخ مناسبی به این پرسش را عامل این می داند که بسیاری از گروه های زنان به این نتیجه برسند که اصلا این گفت و گو بین جنبش زنان و حکومت معنی ندارد و ما باید راه خودمان را برویم و جنبش را چنان تقویت کنیم که حکومت را تححت تاثیر قرار دهد.
وی نیز همچون بسیاری از زنان حاضر در جلسه گفته های خود را با این سوال به پایان برد که: « با موانع موجود چه می کنید؟»

الهه کولایی که دکتر معین وی را به عنوان سخنگوی دولت خود معرفی کرده است، سخنوری بعدی بود که ضمن پاسخ دادن به برخی از پزسشها نقش دستگاه اجرایی کشور را برای تغییر نگرش نسبت به زنان بسیار موثر دانست.
وی سپس در مورد اینکه از وی خواسته شده بود در مورد پوشش انتخابی به طور شفاف توضیح دهد گفت: « ما قرن بیستم را با دعوای دینی و بی دینی شروع کردیم و با همین دعوا هم به پایان بردیم. ما با جامعه خودمان که یک بخش کاملا مدرن دارد که همپای تحولات جهانی پیش می رود و یک بخشش کاملا سنتی و حتا عقب مانده است، باید کنار بیاییم.

من اولین زن مجلسی بی چادر بودم و ابتدا این امر خیلی به چشم می امد و عجیب و غریب بود اما بتدریج، همه این پوشش مرا پذیرفتند. یعنی این تغییرات باید روند تدریجی داشته باشد. بسیاری از ما تفکر اصلاحی داریم اما انقلابی عمل می کنیم.»

فاطمه فرهنگ خواه که از فعالان زن در سازمانهای غیر دولتی است، صحبت خود را با این بیان که خیلی خوشحال است که دکتر معین می گوید برای هرکاری مشورت اهل فنش را خواهد پرسید، آغاز کرد و ادامه داد: « وعده های زیادی برای وزارت زنان و مدیریت زنان از سوی کاندیداها اعلام می شود در حالی که مشکل ما نداشتن وزیر زن نیست. آقای معین، در 27 سال گذشته ما زنان از تقابل دین و حکومت قربانی شدیم.خانم کولایی ما هم خوهان انقلاب نیستسم و تغییرات تدریجی می خواهیم، اما چقدر تحمل کنیم؟

به صداقت بگویم که ما دنبال برتری نیستیم اما دنبال برابری هستیم.با این چارت اداری و مدیریتی به هیچ وجه امکان تغییر وجود ندارد.

وی سپس با طرح چند سوال مثل « شما برای گزینش دولتتان چه اندیشیده اید؟ برای اینکه مردم هم در رسانه ملی سهمی داشته باشند، برای اینکه نیروی انتظامی زیر فرمان دولت باشد چه اندیشیده اید؟» ادامه داد: « ما زنان همیشه در کلی گویی برابریم، اما وقتی بحث دیه می شود، ما نصفیم، وقتی بحث ارث می شود ما نصفیم.»

سپس شهلا لاهیجی با اشاره به تغییراتی که در ساختار سنتی جامعه رخ داده گفت: « جامعه با پویایی راه خودش را می رود و تعاریفی که از نجابت، اخلاق و ارزش می شود، از واقعیت جامعه عقب است. وظیفه شما هم حفظ اینها نیست.وظیفه شما این است که برای اشتغال افراد تحصیل کرده ای که از جیب ما یعنی مردم برای رشد او هزینه شده فکری کنید.»

شهلا شرکت روزنامه نگار؛ با انتقاد از برخی انتقادها و نحوه ایراد آنها گفت که نوع انتقاد نباید افراد را از پذیرش مسوولیت فراری دهد و کسانی که می گویند شعارها تحت تاثیر شرایط و مصلحت نسبیت می یابد ، مگر سیاست جز صلاحدید و مصلحت و نسبیت است؟
این ماییم که باید همانطور که ادعایش را داریم کار خودمان را کنیم و نگذاریم که رئیس جمهور خواب راحت داشته باشد. وگرنه به دنبال یک شخصیت کاریزما گشتن، مشکل ما را حل نمی کند.


نسرین افضلی یکی از فعالان نیز خطاب به معین گفت : « این که شما زنان که نیمی از جامعه هستند را همردیف با اقلیتها و قومیتها تلقی می کنید نشان می دهد که هنوز باور ندارید خواسته های ما چیزی فراتر از در اقلیت بودن است.»

عیسی سحرخیز ،روزنامه نگار در لحظات پایانی برنامه از حاضران خواست که به مردان هم اجازه اظهار نظر داده شود و در پاسخ به عده ای سئوالاتی که از فقه درباره زنان پرسیده بودند گفت :« من به عنوان یک روزنامه نگار به طور طبیعی از دکتر معین راجع به مسایل تخصصی روزنامه نگاری نمی پرسم .» وی همچنین خطاب به معین گفت : « چون شما رویکردتان این است که می خواهید طیف افراد گسترده تری را به جامعه بیاورید سئوال اساسی من این است اگر شما به رویکرد کارشناسان اعتقاد دارید اگر ما برای شما برنامه نوشتیم شما به عنوان یک رییس جمهور خود را موظف به اجرای این برنامه ها می دانید . اگر یک رویکرد جدید را به بحث بگذاریم شما چه قدر حاضرید در برابر این مطالبات از ما دفاع کنید و اگر عده ای کفن پوشیدند و خواسته ای داشتند شما چه می کنید؟»

صدر نیز در توضیح صحبتهای پیشین خود گفت :« به نظرم برداشت ایشان برداشت نوین از شریعت و فقه پویا است . برخی مسایل زنان که صراحتا در متون اسلامی به آن اشاره شده است مسایلی است که فقهای نواندیش و زنان نواندیش نتوانسته اند با آن برخورد کنند.»

محسن امین زاده با اشاره به مسئله حکم حکومتی گفت :"ما به راحتی نمی توانیم صحنه را ترک کنیم ترک این صحنه با توجه به تمام زوایا هزینه های گزافی دارد ضمن این که ماندن هم هزینه هایی خواهد داشت . وقتی شما به راحتی می پرسید با حکم حکومتی چه می کنید ؟پاسخ به این سئوال بسیار سخت است .در عین حال دکتر معین همچنان تاکید دارند اگر باور همه مردم به عقب نشینی من باشد من این کار می کنم.سیاست ,حگومت و تعامل با حکومت پدیده ای نسبی است .جامعه ما در همین چند سال تغییرات اساسی کرده است ادبیات دین تغییرات اساسی کرده. مراجع دینی حرفهایی می زنند که تا پیش از این عنوان نمی شد . بهتر نیست همه ما به جای سئوال از دکتر معین مطالباتمان را به او بگوییم . در مورد زنان بحثهای مفصل تری باید مطرح شود که ممکن است خیلی از آنها برای من و دکتر جدید باشد ."

امین زاده از جمع پرسید :« سهم شما در تصمیم گیری ،مشارکت و مدیریت با نظام چقدر است ؟ اگر همین مسایل نهادینه شود می توان فرصتی ایجاد کرد برای شنیدن نظرات همه . تعریفی که دکتر معین درباره نگاه علمی کردند اینگونه است که بتوانیم دولت آینده را از چهره کاریزما تبدیل به یک ساختار پاسخگو کنیم.»

امین زاده پیرو سخنان سحر خیز گفت : « اگر دوستان علاقه مندند ما می خواهیم این بحثها را ادامه دهیم .اگر شما می خواهید دکتر معین شفاف پاسخ دهد شما واضح به او بگویید چه کند . بعضی ها می گویند دکتر معین خارج شود و عده ای مخالفند . انتخاب ما بین سیاه و سفید نیست انتخابهای ما لاجرم خاکستری است و خاکستریها را باید دریابیم.»

شهیندخت مولاوردی گفت :« ما دولتی ها همیشه در مظان اتهام هستیم . و هیچوقت به اجازه داده نمی شود به جنبش زنان وارد شویم .ما نباید یادمان برود که ما در چه فضایی فعالیت می کنیم . هنوز که حاکمیت یک دست نشده زمزمه هایی می شنویم از این هدف که کلیه دستاوردهای جنبش زنان از ریشه زده می شود.لوایحی در حال تصویب است که خواندن آن ترس بر اندام انسان می اندازد . ما در فضایی کار می کنیم که حتی نواندیشی دینی را هم برنمی تابد .یک فمنیست عرب شرایط برخی جوامع مسلمان را حرکت بین دو خیانت توصیف کرده که بی شباهت به وضعیت ما نیست .اگر زن مسلمان حقوق خود را طلب کند به دینش خیانت کرده و اگر حقوقش را طلب نکند به خودش خیانت کرده است.»


به قلم : mowlaverdi ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ ۱۳۸٥/٦/٤
Comments سخن شما      Link      Add


قاچاقچیان پنهان، قربانیان آشکار، پيرامون حراج دختران ایرانی، خبرگزاری سینا

http://khabarnameh.gooya.com/politics/archives/011653.php

گروه آسیب های اجتماعی:"فرشتگان سیاه بخت" عنوان گزارشی بود که به موضوع خبر "حراج دختران ایرانی در فجیره " در چهارشنبه گذشته می پرداخت.خبر این اتفاق که برای اولین بار توسط گروه آسیب های اجتماعی خبرگزاری سینا بر روی تلکس خبر قرار گرفت توانست حتی پس از چند روز خوراک خبری خوبی برای روزنامه های صبح و عصر و حتی شبکه های رسانه ای خارجی فراهم آورد .
خبر واکنش بسیاری بین مردم ،آسیب شناسان و مسئولان بر انگیخت ، اگرچه برخی مسئولان درصدد انکار و تکذیب این خبر بودند اما همزمان دادستان عمومی و انقلاب تهران خبر از کشف سه باند قاچاق در تهران را داد .
این در حالی است که همه تکذیب های صورت گرفته اما و اگرهایی به دنبال داشت و به نوعی لفظ حراج بود که تکذیب می شد و نه موضوع قاچاق دختران کم سن و سال ایرانی به کشورهای حوزه خلیج فارس . همه پی گیر موضوع شده اند ،نه به دلیل تازگی موضوع که به خاطر جلب توجه مسئولان داخلی و خارجی به موضوعی که پدیده تازه ای به شمار نمی رود و به قول یک آسیب شناس هر روز و هر شب در نایت کلاپ های آن سوی آب اتفاق می افتد . یک استاد دانشگاه امارات نیز شنیدن اخباری از این دست را در امارات مساله تازه ای نخواند و گفت بسیاری از این اتفاقات به صورت غیر علنی در بعضی از کشورهای عربی رخ می دهد. اما به نظر می رسد با نامه رئیس جمهوری خطاب به وزیر اطلاعات برای پی گیری و شناسایی عوامل این واقعه وارد مرحله جدیدی شده است اگر چه همزمان با درج خبر حراج دختران ... از سوی خبرگزاری سینا معاون دادستان تهران خبر از لیست سیاهی از سرکردگان باندهای قاچاق دختران به دبی داد.
اما آنچه مسلم است اینکه سکوت ،تایید و یا تکذیب این خبر چیزی از اهمیت "مبارزه با پدیده قاچاق انسان" نمی کاهد.
تصویب لایحه دو فوریتی مبارزه با قاچاق انسان که از جمله اقدامات مهم مجلس ششم در روزهای پایانی بود و یا سخنان سردار قالیباف و کشف باندهای قاچاق و ...شاهدی بر این مدعاست.
قالیباف درمصاحبه ای گفت که رسیدگی فوری به این موضوع را در دستور کار خود قرار داده است.فرمانده نیروی انتظا می در مصاحبه ای کشورهای خلیج فارس و پاکستان را منبع اصلی ورود و خروج قاچاقچیان انسان ذکر می کند:"ما دو بخش عمده قاچاق داشتیم که یک بخش مربوط به حوزه کشورهای خلیج فارس و بخش دیگر نیز مربوط به پاکستان بود. باند کشور پاکستان حدود 11 ماه قبل در مشهد به طور کامل منهدم شد.در حوزه خلیج فارس نیز با چند باند برخوردهایی صورت گرفته و به طور جدی به این مساله رسیدگی خواهد شد." هر چند تا کنون پلیس اینتر پل در این باره اقدام موثری انجام نداده است.
از طرف دیگر الهه کولایی،نماینده سابق تهران معتقد است اعلام انهدام کامل این باندها مثل این است که بگویند باندهای مواد مخدر را از بین برده ایم .این نماینده مجلس ششم که در به تصویب رساندن دو فوریتی این لایحه نقش بسزایی داشته پیوستن ایران به کنوانسیون سازمان ملل متحد برای مبارزه با جنایات سازماندهی شده را به عنوان اقدامی در دفاع از منافع تعدادی شهروند ایران ضروری عنوان می کند.
مرجان سخاوتی دبیرگروه کار زنان سازمان دفاع از قربانیان خشونت روند فعالیت هایی را که در امر مبارزه با قاچاق انسان در کشور صورت می گیرد ناکافی می داند .او دلایلی همچون بیکاری،فقر ،عدم برنامه ریزی مناسب برای جوانان ،نا آگاهی و کم سوادی را از جمله علت های افزایش قاچاق انسان می داند.
در پژوهشی که توسط این انجمن درسال 82 انجام شده نشان می دهد قاچاق زنان و دختران از استان های مرزی به کشورهای حاشیه خلیج فارس امارات متحده عربی،پاکستان،افغانستان و همچنین به طور محدودبه کشورهای اروپایی و آسیایی رو به افزایش است.هرچندآمار دقیقی از قاچاق انسان در دست نیست .تنها هر ازگاهی ارقام یا اطلاعات پراکنده ای در این خصوص منتشر می شود که می تواند از گوشه ای از واقعیت پرده بردارد.مانند آماری مربوط به پاکستان که ماهانه 45 دختر 16 تا 25 ساله ایرانی در کراچی توسط افراد ثروتمند خریداری می شوند.
پژوهش های این سازمان نشان می دهد قاچاق انسان در کشور ،عمدتا از دو مسیر متفاوت انجام می گیرد.قاچاق به پاکستان وقاچاق به کشورهای حاشیه خلیج فارس که در این کشورها معمولا دختران 16-10 ساله برای دو مناسبت عید فطر و قربان در مراسمی به نام "حلفه" به فروش می رسند.
البته بررسی ها نشان داده است که اغلب دختران ایرانی،که به دوبی قاچاق می شوند نه تنها نسبت به جایگاه و شغل خود آگاهی دارند که کاملا بطور رسمی و بصورت دلخواه و در قالب تجارت نه بهره برداری وارداین کشور می شوند.امادر باره پاکستان این موضوع متفاوت است .هر چقدر دخترانی که به دوبی فرستاده می شوند از موقعیت اقتصادی و اجتماعی خوبی برخوردارند و انتخاب سوژه برای برقراری ارتباط جنسی با خودشان است اما در پاکستان وضعیت فرق می کند.
بهروز معبودیان ،رییس دفتر مدیر کل آسیب های اجتماعی بهزیستی در مصاحبه ای که با 15 دختر مشهدی که پس از گذراندن چند ماه در پاکستان به ایران انتقال داده شدند در باره شیوه قاچاق این دختران از سوی باندهای آدم ربایی می گوید:"99 درصد خانواده های این دختران در حاشیه شهرها سکونت دارند. اغلب پدران این دختران معتاد هستند که 90 درصد آنها به شغل های کاذب مشغولند .سن این دختران نیز از 7 سال تا 14 سال است .قاچاقچیان پس از خرید این دختران از پدرانشان ابتدا آنها را بعنوان فرزند خوانده قبول کرده و بعد از 10 سالگی به سمت پاکستان برای کار و بردگی جنسی روانه می شوند".
آنطور که د رگزارش معبودیان در پژوهش قاچاق انسان سازمان دفاع از قربانیان خشونت آمده است نحوه آشنایی قاچاقچیان با خانواده های دختران از طریق تایید سطحی یکی از آشنایان دختر از پسران خواستگار است .سپس شیر بهایی به خانواده عروس داده می شود و به بهانه اینکه مراسم عروسی در زاهدان برگزار می شود.توسط مینی بوس و با دست و پای بسته این دختران را از مرز خارج می کنند.و جالب اینکه هیچگاه در هیچ ایستگاه امنیتی پلیس هویت این دختران از رانندگان وسایل نقلیه پرسش نشد.بعد از انتقال به پاکستان یکی دو روز در خانواده پسر می مانند و بعد بحث بهره کشی جنسی آنها مطرح می شود.و وقتی مقاومتی از سوی آنها صورت می گیرد باواکنش پرخاشگرانه و خشونت خانواده پسر مواجه می شوند. نوع کار این دختران نیز بیشتر بهره کشی جنسی با مردانی است که اعضای خانواده داماد به خانه می آورند.کنترل بر روی آنها نیز آنقدر شدید است که امکان فرار آنها میسر نیست.
بنابراین آنچه از این گزارش بدست می آید اینکه بحث قاچاق زنان مربوط به امروز ودیروز نیست وتنهاکشورهای حوزه خلیج فارس را در بر نمی گیرد.
در حال حاضر در بسیاری موارد بحث مربوط به قاچاق زنان کاملا ارادی و اختیاری است و با پیش بینی قبلی از طرف خود دختر،زن یا خانواده این اتفاق صورت می گیرد.این در واقع نوعی انتخاب در میان بد و بدتر است.عواملی مثل ازدواج اجباری دختران، فقر اقتصادی خانواده ها ،ازدواج های فامیلی بدون رضایت طرفین ،ازدواج با بزرگسالان بخصوص در شهرهای جنوبی،لرستان،چهار محال و بختیاری و آزار شوهران باعث می شود،تا این دختران مجبور به فعالیت های بزهکاری در خارج از کشور شوند.
با توجه به پژوهش های این سازمان درباره مسئله قاچاق زنان و دختران که از مرزهای شرقی و جنوبی به کشورهای پاکستان و حوزه خلیج فارس همچنان ادامه دارد به نظر می رسد پیوستن ایران به پروتکل سازمان ملل برای مبارزه با جنایات سازماندهی شده فرامرزی می تواند به کشور ما کمک کند،اما تا کنون هیچ اقدامی در این خصوص صورت نگرفته است. سال 2000 میلادی،هنگامی که دولت ایران در کنوانسیون مبارزه با قاچاق انسان (پروتکل پالرمو) شرکت کرد به دلایلی از جمله اینکه هنوز قاچاق انسان در کشور ما با چنان معضلی تبدیل نشده ،از پذیرش آن خودداری به عمل آورد. طبق آمار سال 2000 ،26 در صد قاچاق انسان از طریق منطقه خاور میانه بوده است.بنابراین تجربیات کشورهای عضو در مقابله با این مساله غیر انسانی ضروری است .
در همایش رسمی قانونی سازمان ملل درباره منع محموله های قاچاق که در دسامبر سال 2000 درپالرموی ایتالیا برگزار شد و به همایش پالرمو معروف است ، 40 کشور جهان شرکت داشتند.چهار موضوع اصلی این همایش،شبکه های قاچاق (قاچاق اسلحه،انسان،مواد مخدر و....) و برخورد با مجرمین توسط کشورها و سازمان های عضو پیمان پالرمو 2000،مبارزه با پول شویی مبارزه با فساد و فحشا(محموله های انسانی) و مبارزه بین المللی با هر گونه بی عدالتی، حق کشی و ایجاد نا امنی در جهان بود.بند اول این پیمان که موضوع این گزارش نیز است کشورهای عضو را موظف به شناسایی ودستگیری مجرمین با همکاری پلیس بین الملل کرده و از کشورهای عضو پیمان می خواهد تا راه را برای فعالیت باندهای تبهکاری سد کنند.اما به گفته شهیندخت مولاوردی دبیر کمیته بین الملل امور زنان ریاست جمهوری، این پیمان به دلیل عدم هماهنگی های وزارتخانه ها و سازمان های ذیربط در ایران، از جمله وزارت امور خارجه هنوز به امضای ایران نرسیده است.
این در حالی است که هر ساله 4 میلیون نفر انسان که بیشترین آنها را زنان و دختران و کودکان تشکیل می دهند از طریق مافیای قاچاق
بین المللی از مرزهای زمینی و دریایی کشورهای در حال توسعه از جمله ایران،فیلیپین ، اوکراین ،پاکستان و افغانستان ، قاچاق می شوند و در آمد سالانه ای که از این راه عاید قاچاقچیان می شود بین 5 تا 7 بیلیون دلار است.
اما تا پیوستن نهایی ایران به این پروتکل بررسی سریعتر لایحه دو فوریتی مبارزه با قاچاق انسان نه تنها ضروری که الزامی است.هر چند به گفته بسیاری از حقوقدانان این لایحه، به دلیل فشار کشورهای منطقه در پیوستن ایران به پروتکل پالرمو، بسیار شتابزده نوشته شده است.
دکتر محمد میر محمد صادقی استاد دانشگاه علوم قضایی در این باره
می گو ید:"در قوانین ما به پدیده جرم سازمان یافته به عنوان یک جرم جمعی نگاه نشده است.برای همین بخشی از عدم موفقیت در امر مبارزه با قاچاق انسان بحث سازمان یافته بودن آن است".
به نظر این حقوقدان، وضع قوانین خاص و مشخص به جای پرداختن جسته و گریخته به موضوع قاچاق انسان امری ضروری است .ضمن آنکه در امر مبارزه با قاچاق در پیش گرفتن یک رهیافت بین المللی، مبتنی بر همکاری در کشورهای مبدا،مقصد و ترانزیت نه تنها لازم است که افزایش همکاری بین دولت ها را می طلبد.
در بحث عوامل اصلی قاچاق انسان و راهکارهای کاهش و مبارزه با آن،فقر اقتصادی بیشتر از عوامل دیگر خودنمایی می کند.فریبرز رئیس دانا فقر را عاملی برای تبدیل شدن زنان به بردگان جنسی می داند و بر این باور است که "پدیده قاچاق انسان درابتدا امری اجتماعی است، یعنی ابتدا در جامعه فقر شیوع پیدا می کند و سپس فحشا از آن بر می خیزد".
این اقتصاددان در مورد عوامل اصلی قاچاق می گوید: "مساله دیگر فروپاشی ارزش های کنترلی و جامعه نابهنجار است و جامعه برای فریب افراد ناامید خیلی مستعد است .به عبارتی جامعه

زمینه  ساز فریب کسانی است که خیلی نا امید هستند".

رئیس دانا می گوید:"نمی خواهم بگویم خود کامگی عامل اصلی جوامعی است که ارزش های نابهنجار در آن شکل می گیرد .اما نفوذ نظام غیر دموکراتیک و نظارتی در جامعه از عواملی است که جامعه را نابهنجار می کند و ارزش های دینی را فرو می پاشاند.و گرنه جامعه ما از جوامعی است که ارزش های اخلاقی "خود کنترلی" در آن قوی است".
او معتقد است:"علت دیگری که در این ارتباط باید به آن پرداخت برخورد مجرمانه و انتقام جویانه است.متاسفانه همه جا با معتادان،دختران فراری و زنان ویژه، رفتار مجرمانه می شود و بعضی مواقع بر اساس قانون قاضی ناگزیر است که این افراد را جریمه کند چرا که او را مجرم می داند،در حالیکه آن ها قربانی هستند و اگر نحوه نگرش به این افراد تغییر کند و آنها را به نوعی قر بانی خشونت از سوی افراد سودجو بدانند، موضوع شکل دیگری پیدا می کند".
به اعتقاد بهروز معبودیان نیز ، تاثیر عوامل روان شناختی در بروز بیماری های جسمانی در میان قربانیان قاچاق بخصوص زنان و دختران بسیار زیاد است.اتخاذ سیاست های حمایتی از قربانیان ویژه،ارائه آگاهی های لازم به مردم، مسئولین قضایی، پلیس و سایر نهادها در خصوص قاچاق انسان، پیگری های قضایی ویژه افراد قربانی برای احقاق حقوق ضایع شده آنها،ایجاد کمک های پزشکی و فرصت های شغلی،کمک به حل مشکلات اقتصادی این افراد،روان درمانی اعضای خانواده در خصوص کنار آمدن با مشکلات قربانیان وایجاد پناهگاه برای قربانیان در کشورهای مقصد،کنترل شدید مرزها و پیوستن به پروتکل های بین المللی ،نیز از جمله راهکارهای مبارزه با قاچاق انسان است که همه کارشناسان در باره آن اتفاق نظر دارند.

به قلم : mowlaverdi ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ ۱۳۸٥/٦/٤
Comments سخن شما      Link      Add